فرفره بچرخ بره

 

 

داداش دومیم سفری سه روزه به مشهد داشت بهمراه زن‌داداشم. یه‌جورایی ماه‌عسلشون شده بود که دو نفری برای روزهای عید، با ماشین شخصی‌شون رفتند و خداروشکر به سلامت اومدند. حالا که چند ساعتیه اومدن، انقدر از طرقبه گفتن که دلمون مث سیر و سرکه از آب‌شدن جوشید. یعنی من حتی نمی‌دونستم طرقبه رو چجوری می‌نویسن که اینها اینهمه ازش تعریف کردن و عکسهاشو نشون دادن. آخه یه مکان چقدر می‌تونه زیبا باشه تو دلبری. آخه چرا من هنوز نرفتم ببینمش. مخصوصا زدن تو نقطه ضعفم که: آبجی راستی همون کیف‌کوله‌هایی که دوس داری با پشم گاو و گوسفند و جاجیم و گلیم و خلاصه هرچی تو این بند و بساط باشه هم فراوون داشتن اما گرون بود نگرفتیم. ... بعد هم یه فرفره‌هایی رو ازونجا سوغات آوردن برای دوقلوها که منو برد به دوران بچگیم. چقدر ساعتهای بچگی سر چرخیدن این فرفره‌ها رفت. چقدر خوشم می‌اومد می‌تونستم یه فرفره رو با تبحر خودم روی یه سینی به رقص دربیارم. فرفره می‌چرخید و من نازشو می‌خریدم. حتی براش شعر می‌خوندم تا وقتی بایسته. حالا شده داستان دوقلوهای من. حسابی باهاش مشغول شدن. انواع روش چرخیدنش رو بهشون یاد دادم. یه سینی استیل هم براشون آوردم که روش امتحان کنن هی. خیلی ذوق‌زده‌ن. خیلی ذوق‌زده‌م. خیلی نوستالژیک خوبی بود. جالب‌تر اینکه حس شعر آقاپسر دوممو دوباره تحریک کرد. فرفره که می‌چرخید یهو محمدحسین یه شعری براش گفت و الان دیگه هر سه‌تامون وقتی فرفره‌هاشون می‌چرخه، این شعر رو تکرار می‌کنیم با کلی دست و خنده و شادی.

فرفره آی فرفره

فرفره آی فرفره

فرفره بچرخ بره

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
khamol

اینقدر از طرقبه تعریف میکنی ادم هوس میکنه بره ببینه چجور جاییه.البته به اون قشنگی که تو عکسا هست نیست هیچوقت

رها

ایشالا قسمتتون بشه، برین مشهد و طرقبه شما چرا بیشتر از محمدحسین مطلب میذارین؟ (: یه کم هم از محمدحسن بنویسین

khamol

ادم نظر خصوصی میده خودشم نمیتونه بخونه.طبعا شما هم جواب به همون نظر میدی کسی نمیتونه بخونه