چتر

 

سال پیش, درست چند روز قبل بود. هر سه‌تامون آماده شده بودیم که ببرمتون مدرسه. داداش‌حسین هیچ‌وقت حاضر نمی‌شد کیفِ ریلی‌ش رو توی خیابون بکشه, یه‌جور حس میکردم که میخواد دوستاش فک نکنن اون تحمل حمل کیف پُر از کتاب کلاسِ سومش رو نداره. هرچی هم باهاش صحبت میکردم و دلیل می‌آوردم که برای شونه‌هات ضرر داره, تو کَتِش نمی‌رفت که نمی‌رفت. اصلا مرد باس همینطور باشه, مثل حسین, تو انتخابی که کرده, تو کَتش نره که رهاش کنه.

داداش‌حسن اما باهام موافق بود, کیفِ ریلی‌ش رو خیلی راحتُ باافتخار توی خیابون می‌کشید. البته بگم که کیف ریلی‌ش, توی سربه‌هواترشدن حسنم تأثیر داشت. همینطوریش در حالت عادی حواسش به ماشین‌ها و آدم‌ها نبودُ من استرس می‌گرفتم مدام, کیف ریلی‌شم باعث می‌شد یهو وسط خیابون قدم بزنه, حواسش پرت‌تر می‌شد که چرخ کیفش رو مدیریت کنه و تو یه مسیر حرکتش بده. خلاصه من بعنوان یک مادر خطاب به جامعه‌ی والدین عرض کنم که کیف معمولی بخرید ولو عمرش کم‌تر از کیف ریلی‌هایی باشه که من برای حسنین خریده بودم.

 

چقدر از موضوع پرت شدم. من امروز درس ترجمه‌ی نوار و فیلم داشتم. کیفمو که بصورت کج روی شونه‌هام گذاشتم و چادرم رو جلوی آینه سر کردم که از اتاق برم پایین, دیدم چترلازمم.

 

من؛ دقیقا منی‌که به عمرم چتر به دست نگرفته بودم.

 

حجم بارون انقد بود که دیگه نمی‌شد ریسک کرد و شاعرانه‌بازی درآورد که من خیسی زیر بارون رو میخوام. مطمئنا ربط به شاعرانگی‌هام نداره, خودم میدونم. عقده‌های این‌روزهای مادری‌م, داره ازم یه کودک بار میاره. کودکی که زود سرما می‌خوره, زود گریه‌ش می‌گیره, تو غذاخوردن بدقلقی میکنه و ترجیح می‌ده حتی دستشویی هم نره!...

 

به چترهای آویزون توی اتاق‌تون نگاه کردم. هر دو یه شکل بودن. هر دو یه رنگ بودن. یادم اومد به یکسال پیش, درست چند روز قبل از امروز, که سه تایی راه افتاده بودیم سمت مدرسه‌تون و خیس از بارون شده بودیم. طوری‌که دم مدرسه بهتون گفتم, برگشتنی با چتر برمیگردم, یادتونه؟ تو همون بارون و با همون خیسی رفتم بازار و از اولین دست‌فروش میدان شهید کارگر, این دو تا چتر رو خریده بودم. چتری ده هزار تومن بود. توی راهِ برگشت, دلم نمی‌اومد یکی‌شون رو باز کنم تا خیس‌تر نشم. خواستم پلاستیک دورش رو خودتون باز کنین.

 

امروز ولی, چتر یکی‌تون رو استفاده کردم. درست همون‌جوری باز کردم که بهتون یاد می‌دادم! که اگه سریع باز کنین و نگهش ندارین, ممکنه پاره بشهُ عمرش کم. همه‌ی این قواعد رو الان یادتونه؟

 

امروز چتر یکی‌تون رو روی سرم تو مسیر خونه تا دانشگاه نگه‌داشتم. چترِ یکی‌ از شما دو تا که مطمئنا اگه خودتون بودین, میدونستین چترِ کدومتونه. شما دو تا پسر, همیشه نشونه‌هایی برای وسایلِ یک‌جوری که براتون می‌خرم پیدا می‌کنید.

/ 8 نظر / 19 بازدید
یِ خانومِ شاد!

رسیدم ک ب ماجرای چتر همش اون ترانه ی بارونی ک سایوش قمیشی خونده تو سرم پلی شد... تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانه است نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون که چشمم به راهه می بینم که کوچه پر نور ماهه تو ماه منی که تو بارون رسیدی امید منی تو شب نا امیدی

یِ خانومِ شاد!

بارون نم نم واری بارید ب جای منم برو زیرش دعا کن، باشه؟؟

مشکات

خیلی برام جالب بود اینکه، پسرتا رو مخاطب قرار داده بودی، مثلا خودتون، مدرستون،براتون.... خوب و مهربون مینویسی، دوست دارم پست هاتو، لذت میبرم، خیلی بهم نزدیکن....

لیلا قربانی

بارون منم بارونو دوس دارم از بارون گفتنت سمیه جان یه خاطره خوب خوب دارم هیچ وقت یادم نمی ره چه احساس قشنگی پیدا کردم ان شالله خدا رحمت و نعمتش رو مثل بارون برات بباره

دختر معمولی

خیلی وقته دوست دارم بیام تمام وبلاگتو از اول تا آخر بخونم که دقیقا بفهمم چی به چی شده و چرا شما از بچه هاتون جدا شدین (حداقل از نوشته های آخرتون به نظر من این طوری میاد) ولی متاسفانه وقت نمی کنم[ناراحت]. خیلی پراکنده خونده ام نوشته هاتونو. ولی یه خواهشی ازتون دارم. احساس می کنم تربیت بچه هاتون بیش از حد درست و منطقی و حساب شده است. میتونم خواهش کنم بیشتر راجع بهش بگین؟ که مثلا از کجا یاد گرفتین؟ چه چیزایی رو مد نظر داشتین؟ من بچه ندارم ولی میخوام از الان برای چند سال دیگه ام مطالعه داشته باشم بدونم چیا رو باید بهشون توجه کنم. برای من که از کشورم هم دور هستم تربیت بچه خیلی خیلی مهمه. ممنونم ازتون.

دختر معمولی

خیلی وقته دوست دارم بیام تمام وبلاگتو از اول تا آخر بخونم که دقیقا بفهمم چی به چی شده و چرا شما از بچه هاتون جدا شدین (حداقل از نوشته های آخرتون به نظر من این طوری میاد) ولی متاسفانه وقت نمی کنم[ناراحت]. خیلی پراکنده خونده ام نوشته هاتونو. ولی یه خواهشی ازتون دارم. احساس می کنم تربیت بچه هاتون بیش از حد درست و منطقی و حساب شده است. میتونم خواهش کنم بیشتر راجع بهش بگین؟ که مثلا از کجا یاد گرفتین؟ چه چیزایی رو مد نظر داشتین؟ من بچه ندارم ولی میخوام از الان برای چند سال دیگه ام مطالعه داشته باشم بدونم چیا رو باید بهشون توجه کنم. برای من که از کشورم هم دور هستم تربیت بچه خیلی خیلی مهمه. ممنونم ازتون.

مشتاق شهادت

کاش پسراتون اینجا رو می خوندن