آهای بچه‌های همشهری‌داستان

اگه از اولِ اول بگم, اینه که خودم مقصرم. مقصرم که "همشهری‌داستان" رو هرماه براشون نبرده بودم. حالا پریروز که رفته بودم, همشهری مهرماه رو با خودم برده بودم چون خودمم از مهرماهش رو وقت نکردم بخونم اما خریده بودم که بعد از امتحانات بخونم. طفلی حسینم اصلا حواسش به تاریخش نبود. نشست و برای نقاشی صفحه‌ی 266, داستان یه خطی‌ش رو گفت. بعد هم با شور خاصی برام خوند و گفت: "بگو کِی براشون ایمیل میکنی؟". اصلا حواسم به ذوقش نبود. گفتمش نمیشه‌که, این مال مهرماهه, الان لابد برنده‌هاش معلوم شدن و داستانهای زیادی هم براش گفته شده. انگار غرور یه مردِ ده ساله رو شکسته باشم. خُرد شده بود جلوی چشمام. نمی‌تونست هضمش کنه. خواهش کرد که حالا من بفرستم, شاید خوندین و برنده شد.

حالا شماها بگید همشهری‌داستانی‌ها. چکار کنم؟ براتون ایمیل کنم فایده‌ای داره؟

/ 11 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر معمولی

به نظر من بفرست براشون. حداقل پسرت خوشحال میشه که به حرفش گوش دادی.

rayhaneh

سلام. ببخشید شما سیده هستید ؟

rayhaneh

اخرش نفهمیدم علت جدایی شما چی بود؟ فک کنم یه مرد شدیدا مذهبی و سخت گیر بوده و شمارو اذیت کرده اره ؟ اخه مذهبی باشه که باید خیلی رفتارش بهتر از اینا باشه. ممنون میشم به کامنتام جواب بدی.

دختر معمولی

چقدر خوب :) امیدوارم اسم پسر شما هم جزو برنده ها باشه. حداقل برنده های با تاخیر [چشمک]

rayhaneh

عیبی نداره. اما خب اینطوری واقعا ادم نمیدونه تو ذهن مرد ها چی میگذره. کاش اشاره وار گفته بودین. من همه ی وبلاگتون رو خوندم. قلمتون خیلی زیباست. راستی کی میاین قم ؟ برا دیدن بچه ها ؟

علی

ما که تو بچگی ارژنگ داشتیم از رو مینداختیم رنگ می کردیمش[نیشخند] یه روز یه نمایشگاه نقاشی زدند کنار شهرداریمون من رفتم تو مسابقه شرکت کردم برنده نشدم خیلی بیشتر تو ذوق ام خورد.خوب شد ندادی

علی

خواستی از وبلاگ من هم بازدید کن : www.ashar.blog.ir

rayhan

ب

یاء

عزیزکم! منم تو یه مسابقه ی عکاسی با تمام قوا شرکت کردم(9 تا عکس فرستادم)با پیامک پیگیری کردم گفتند در هر صورت(رد یا قبول)بهتون جواب می دیم.نمایشگاه امروز و فرداس!هیچ خبری هم نشد.:(