کاش مادرم بودین!

سه تا شاگرد دارم. همیشه به ماماناشون میگم که بذارید پنج‌شنبه و جمعه رو بخوابن و حداقل سر صبح کلاس نیان. کلی هم فلسفه‌بافی می‌کنم اما فقط یکی‌شون بخاطر مهمونی‌هاشون گفت باشه. یکی دیگه ولی گفت "نه, ایراد نداره, عادت به خواب نداره". اون یکی هم گفت "برای ما این روزا فرق نداره, شوهرم که میره سر کار, منم که خیاطی دارم. اینم بره کلاس بهتره". آدم حس می‌کنه یه پنجشنبه جمعه هم که بچه‌شون مدرسه نمیره, حوصله‌ش رو ندارن!

داشتم از تلویزیون صحبتهای رهبری رو گوش میدادم که مدام درمورد فرهنگ صحبت میکردن. بعد من فکر کردم که چقدر تربیت فرهنگی خانواده‌هامون مشکل داره که شاگردم برگرده بخاطر دوساعت در هفته محبتِ معلمی که ازم میبینه بگه: کاش مادرم بودین...

تربیت فرهنگی خانواده‌هامون شایدم مشکل نداشته باشه, نمیدونم ولی میدونم دنیا خیلی عجیبه.

بچه‌های من از محبت هر روزه‌ی من دریغ شدن

من به بچه‌های غریبه, محبتِ مادرانه می‌کنم.

بچه‌ای فکر میکنه من مامان خوبی‌م, درحالیکه اگه خوب بودم, الان تنها نبودم. پیششون بودم. پیش بچه‌های خودم بودم, اونهم به هر قیمتی.

مادری هم فکر می‌کنه جمعه یعنی خواب و چون بچه‌ش زود پا میشه, تنها گزینه‌ی روی میزش, کلاس‌رفتنه. بازی‌کردن, آشپزی‌کردن, تمیزکردن دسته‌جمعی اتاق, باغچه رو هرس‌کردن, فیلم دیدن, حرف‌زدن ... فراموش شده.

من لالایی بلدم ولی خوابم نمی‌بره

یکی دیگه بدون لالایی می‌خوابه

...

 

شهریه‌ی این ماه‌ رو هر سه تا آوردن. با پولهای دو نفرشون قراره این هفته برم قم تا فقط یه بیست و چهار ساعت با پسرام باشم و حتی‌تر ببرمشون جشنواره‌ی بهاره. پول اون یکی رو هم توی قلک گذاشتم برای سفرِ مشهدی که شاید تابستون قسمت سه‌نفره‌مون بشه.

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 29 بازدید
مشکات

سمیهههههههههههههههههه..... چقدر نوشتنت رو دوست دارم، سهل ممتنعه! میدونی خیلی برام جالبه که اتفاقات روزمرتم پر از نکتس یا شایدم تو خیلی ریزبینانه بهشون نگاه میکنی.... شاگرد تنبل نمیخوای[چشمک]

بیقرار

میدونی کجاشدردداره؟؟؟؟اینکه الان تو نگاه خیلی ها طلب محبت میبینی ،نمیدونم مگه یه آدم چقدر میتونه سنگ باشه که عزیز ترین کسش روسر شار نکنه از محبت ! میگن زن در ابراز محبت مثل آینه میمونه وقتی همسرش بهش محبت میکنه اونهم انعکاسش میده به خانواده حالا فکر کن یه مرد سرد باشه ویاشیوه ابراز عشق رو بلد نباشه چی سر این خونه میاد؟؟؟البته تاحدی به این موضوع اعتقاد دارم تا حدی هم نعع! چون یکی مثل شما که عشقی نداره که هر روز تحویلش بگیره چطور میتونه اینقدر بخشنده باشه در محبت کردن ،ایضا خودم با اینکه هیشکی تو زندگیم نیس که نازمو بکشه اما ناز پیشی تو حیاطم رو هم میکشم!!!!!! جوری که اینقدر وابسته شده ،از پشت پنجره اتاقم تکون نمیخوره

ساناز

روزی رو می بینم که پسرات بزرگ شدن و قدشون ازت زده بالا یکی دست راستت راه میره و یکی دست چپ ت بعد با افتخار میگن ما یه مامان داریم که خدا عاشق آفریدتش.عاشق ما پسراش. امام رضا رفتی سلام منم برسون. چشم به هم بزنی از اونجا بهم زنگ زدی[لبخند]

نجوا

دنیای عجیب و غریب و وارونه ای. خیلی چیزها سر جای خودش نیست و این غم انگیزه...

یِ خانومِ شاد!

دم پنجره فولاد انقدهههههههههههههههه تو مخم وول میخوردیا