اعتراف، هرچه دروغ تر، بهتر

 

اصلا لازم نبود دادگاه ویژه، محکوم به ضربات شلاقت کنند بابت اتهامت. اصلا درست گفته‌اید پدرِشناسنامه‌ای! درست حدس زده‌اید، درست تخمین زده بودید وقتی تمایل بچه‌ها رو نمی‌دیدید، گفتید این بچه‌ها از خون من نیستن شاید. اعتراف، هرچه دروغ‌تر باشد، بهتر؛ حسنین، پسران تو نبودن، اصلا توی بیمارستان اشتباه شده و این دو باید در رحم دیگری جایگزین می‌شدن. میدانی چرا می‌گویم؟ دو روزی که مهلت گرفته بودم برای آماده‌کردن‌شان، که قبولت کنند، که کم گریه کنند، که به آینده‌ی نزدیکی امیدوار باشند، وقتی فهمیدند دارم نقش بازی می‌کنم که از خوبی‌هایت می‌گویم، عصبانی شدن، داد می‌زدن و پرخاشگری‌شان گل کرده بود و حسین با اشک‌هایی لرزان روی گونه‌هاش گفت: "توی تمام دعاهای بعد از نمازم، از خدا مرگش رو خواسته بودم

". ...

اینها از پسرِ یه پدر برمیاد؟

/ 5 نظر / 24 بازدید
رعنا

نه .. يعني بچه ها رو گرفتن؟ مامان سميه بيا و بگو كه نه .. بيا و بگو كه اون نامرد پشيمون شده ..

ُسمانه

لعنت به هر چی قانون تو این مملکت. هیچی نمیفهمن بعد میشینن قانون مینویسن و مردم رو با چوب قانون خودشون میزنن. ای لعنت به این مملکت زن ستیز.

سحر

چه خبره اونجا؟ نگو که اینطور شده؟

سحر

من امروز برای اولین بار دیدمت! یعنی اون زن اون زنی که اونقدر گرم بود در آستانه فصلی سرد قرار داشت؟ باور نمی کنم باور نمی کنم نگو که این کلمات دارن راست می گن و واقعیتی که من امروز با چشمام دیدم رو با جرات پس می زنن نگو پسرا پسرای تو! هیچی نمی گم

هنا

سمیه جان نگرانتم....چی شد بلاخره؟ معلوم شد تکلیفتون؟ * راستی کتابها را فرستادی؟ من برگشتم خونه.