شونه‌لازمم عطیه

 

 

می‌بینی عطیه! زیر پشه‌بند خوابیدن. منم از 5 صب تا الان بیدارم و از پشه‌بند بیرون‌م و دارم درس می‌خونم. می‌بینی تکون هم نخوردن. می‌بینی دنبالم نیومدن. می‌بینی با چشای پُفی و نازک نخواستن پیششون دراز بکشم تا بخوابن دوباره. حتی یکی‌شون بیدار نشده تا با صدای پسرونه‌ش ناراحت شه ازم که چرا بلند شدم از پیششون. انگار دیگه بعد از فاصله‌گرفتنم از رختخواب‌شون بیدار نمی‌شن. انگار دیگه لازم نیست همیشه پیششون دراز باشم تا بیدار بشن. انگار قبل ازین فقط می‌خواستن با وابستگی‌شون داغ بزارن رو دلم. فقط می‌خواستن بکُشتم. فقط می‌خواستن تو زنگ بزنی بهم‌ و مواخذه‌م کنی که به چه حقی اذیتشون می‌کنم. که بهم بگی مراقبشون باشم و مامان بدی نباشم وگرنه با تو طرفم.

 

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
آدم

سلام تنها تو نیستی که دلت غم گرفته است من هم شبیه حال تو حالم گرفته است دیگر تفنگ حوصله آتش نمیکند باروت ذهن هر دوی ما نم گرفته است. . . . حرف زیاده. . . . . دل خوش سیری چند؟؟؟؟ [ساکت] آرومتر بذار بخوابن. . . .