توی دلم فاطمیه گذاشته‌اند امروز

و درد ِ کوچه و چادرنماز وقتی‌ که...
و سوز ِ ناله‌ی زن جانگداز، وقتی که...
که لرزه‌های زمینی به روی شانه‌ی مرد
و آنهمه تب و سوز و نیاز وقتی که ...
که "سعی"‌های "صفا" بردنش چه حجی شد
در آستانه‌ی در بی‌جواز وقتی که ...
چقدر غصه ظریف است مثل بانویی
که خم نشد کمرش بعد ِ ... باز وقتی که ...

.

.


/ 2 نظر / 9 بازدید
كوه

بعضی زن‌ها فاطمه‌اند خواه هر اسمی برایشان گذاشته باشد پدر و بعضی ... خدا کند فاطمه باشیم... من و تو!

مشکات

خیلی حس خوبی بهم انتقال داد شعر سپیدت... خیلی آهنگین به دلم نشست....مراقب خودتون باشین[گل]