داداش! مامان امتحان داره

پسرام از وقتی تعطیل شدن، یه جور خاصی سروصدا می‌کنن. یه جورایی شیطنتشون بیشتر شده. البته این تفاوت توی حسنم خیلی بیشتره، متفاوت شده، حتی زیاد حرف می‌زنن. از صدای پا و قدم‌هاشون گرفته که دلشون میخواد مدام محکم به زمین بزنن تا صدای خودشون و دست و بازی‌هاشون. امروز یکی دو ساعت مونده به امتحانم، وقتی بیدار شدن، می‌دیدن که در حالتهای مختلف نشسته و درازکشیده، دارم زمزمه‌وار صفحات آخر کتاب رو می‌خونم. تو همین حالتها، حسین هرزگاهی می‌اومد و همش حواسش به تعداد صفحات باقی مونده‌م بود و می‌رفت. کاملا حس می‌کردم که نگران امتحانمه. کاملا یادمه که انقدر حواسم پی درسم بود که خیلی از صداهای راکت‌بازی حسن رو هم نمی‌شنیدم، درحالیکه روزهای دیگه، این صدا خیلی برام بلند می‌اومد اما فقط هرزگاهی صدای حسین رو می‌شنیدم که مدام می‌گفت: داداش! مامان امتحان داره... یواش‌تر. نگرانی صداش، تن صداش رو بلندتر می‌کرد و بااینکه همون یه بار، هردفعه تکرارش می‌کرد، می‌شنیدم. همون لحظه..

عقب افتاده بودم و نمی‌تونستم بهشون، به سروصداشون، صبحونه‌شون، اهمیت بدم تااینکه پا شدم برای آماده شدن و رفتن به دانشگاه. ساعت 11 شده بود، صبحونه‌شون رو گذاشتم پیششون و گفتم مراقب خودتون باشید، تا دو ساعت دیگه خونه‌م. دیدم داشتن ساندویچ درست می‌کردن و مشغول شده بودن با غذا. خوشحال بودم که دیگه گشنه نیستن و صبحونه پیششونه اما نگاه حسین، یه جور خاصی بدرقه‌م کرده بود، یه جور خاصی نگران بود، یه‌جور خاصی داشت حرفای خودمو موقع امتحانات خودشون بهم می‌گفت، انگار می‌گفت مامان حواستو جمع کن، دقت کن تا خوب امتحان بدی.

سر جلسه‌ی امتحان، برگه‌های همه رشته‌ها رو پخش کرده بودن اما برگه‌های ما با تأخیر رسید. تو اون مدت تمام صداهای نشنیده‌ی بچه‌ها تو گوشم پیچیده بود و صدای دل‌نگران حسین ... 

/ 5 نظر / 29 بازدید
مادرانه

امتحان؟ امتحان چیو داری میدی سمیه جانم؟

مادرانه

خب من فکر نمی کردم هنوز تموم نشده باشه. برات آرزوی موفقیت می کنم .

مـــینا

الهی خدا حفظشون کنه. الهی خدا حفظت کنه. آمین. آمین.

یک روانشناس

پیشنهاد می کنم پسر بچه هاتون رو در یکی دو کلاس تابستانی ثبت نام کنید چون در این سن بچه ها انرژی زیادی دارند که باید تخلیه بشه و اگهر ازین انرژی در یادگیری و ورزش و غیره استفاده نشه بچه ها دچار کلافگی میشند و انرژیشون رو جور دیگه ای می خواند تخلیه کنند.مثلا همین که محکم پاشون رو می کوبند همچنین ذهن فعال کودکان همواره به یادگیری و آموزش نیاز داره و کمی برنامه داشتن حتی در فصل تابستان بهشون خیلی کمک می کنه.. پیشنهاد من کلاس شنا، زبان، نقاشی یا موارد مشابه است. موفق باشید

ی خانومِ شاد!

من میگم ی جور دیگه عاشق این حسین شدم حالا تو هی از تپلی حسن بگو