کودتا

 

می‌گن انقد با پدرت بد نباش. می‌گن اون نمی‌خواسته بدبختت کنه، می‌گن خودت که الان بچه داری، ببین دوس داری بدبختی‌شون رو ببینی؟ پس هیچ پدر و مادری دوس نداره... می‌گم می‌فهمین یا نه، نه جثّه داشتم، نه تو فکر ازدواج بودم. مامان که دو سه خواستگار قبلی رو بدون اینکه بهم بگه، رد کرد. حالا همین رو که به بابا گفت، چرا باید می‌گفت بدیم بهتره؟ چرا ندید من کوچیکم و هنوز برای مسئول‌شدنم زوده؟ چرا ندید که سالها با هم مشکل سیاسی داشتن و سرِ قضایی سیاسی به قول خودشون، به خون هم تشنه بودن؟ چطور دلش اومد با بی‌رحمی تمام، بدون جواب مثبت‌گرفتن از من، سر سفره بنشوندم؟ خواست اتحاد بین دو گروه محل ایجاد بشه؟ خواست این نفاق با من ازبین بره که بعدش من ملعبه باشم که یا من، یا اونها؟

 

بزرگ شدم و تصمیم نهایی‌مو 5 ساله گرفتم. اما از اینکه هنوز نتونستم بزرگ بشم و پدرمو هم ترک کنم، از اینکه هنوز نتونستم تو یه در اتاق، مستقل بشم و زیر سقفش نباشم، از اینکه نتونستم تنفرم رو از اون هم نشون بدم، از خودم بیزارم.

 

آهی که الان موقع نوشتن این یادداشت می‌کشم، حسابی داغ داره. هرروز دارم می‌بینم که چقدر اسیرتر می‌شم چون می‌بینمش و مجبورم ببینمش و بی‌مدیریتی‌شو تحمل کنم. امروز تازه خبر می‌دن که سه واحدی که با بدبختی ساخته رو گذاشته بنگاه. یعنی تااین‌حد کوتاه آورده. از ابتدا که خونه‌ی ویلایی‌شون رو ویروون کردن و این سه واحد رو جاش ساختن، برای همه‌مون مشخص بود که نمی‌تونن و توان مالی‌ش رو ندارن جز خودشون. چند ماهی بود که امکانات گوشتی و خوراک و شست‌وشوی مامان و زندگی‌مون با من بود، یعنی تااین‌حد هیچ حقوقی برا بابا نمونده بود و حالا دیگه...

 

دارم به کودتا فکر می‌کنم. کودتای مستقل‌شدن. باید کوچه‌های شهرم رو رصد کنم از امروز، واقعا من و پسرهام مجاز به اینهمه قربانی‌شدن نیستیم

 

...

 

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
سمانه

تصمیم برای مستقل شدن بهترین تصمیم زندگیت خواهد بود ان شاالله. برات دعا میکنم و امیدوارم خیرت در همین باشه.خیرت در چیزی باشه که دلت میخواد. امیدوارم هر چه زودتر خودت صاحب خونه بشی.

مــینا

بعضی حقایق اونقدر آدمو تکون میدن که آدم دلش ضعف میره! خیلی بیشتر از وقتی ترن هوایی سوار میشی. بعضی چیزا اونقدر درد داره که... سمیه! خودت خوبی؟

کبری آسوپار

واقعا تو و پسرهات مجاز به اینهمه قربانی‌شدن نیستید یاعلی بگو و بلند شو بانو [گل]

ابراهیم رحیمیان

مگه سطح تحصیلاتش چقدره وچقدر اهل مطالعه س؟ مگه چند نفر از اطرافیانش ادمهای متفکرتر و بلند نظرتری از او هستند؟ ما ادمها ساخته و پرداخته خودمون به تنهایی نیستیم ومحیط +مادر و پدر و ... + همسر و فرزندان + دوست و همکار + ... همه روی خلق و خوی ادم تاثیر می گذارند ،نمی خوام از کارش دفاع کنم چون قابل دفاع نیست و باید از خودش بپرسی تادلیل واقعی اش رو پیدا کنی . ولی میخوام بگم بخاطراشتباه پدرت (که کوچیک هم نبوده) با آینده خودت و فرزندانت بازی نکن . دقیق تر به مسئله نگاه کن و مسیرت رو بهتر بشناس . مطمئن باشید در صورت انتخاب و اجرای مسیری که گفتید ،با یک زندگی پر از طلاطم و مشکلاتِ جدیدتری روبرو خواهید شد . به عنوان برادرتان عرض می کنم که در این مملکت اوضاع بقدری بد شده که زندگی مستقل یک زن با چند فرزند با مخاطرات و مشکلات بیشتری برای تک تک انها روبرو می شود و آدم را از هر چی آدمیست بیزار می کند . وقتی تجربه زنانه تان در مورد طلاق و نفقه را خواندم ، مطمئن شدم که با یک بانوی فهیم روبرو هستم که باز هم ممکن است چوب قلبش را بخورد و هرقدر هم بعدا قلبش را مجروح کند که عبرتش شود بازهم همان قلب رئوف را دارد که داشته .عجله نکن .

فاطمه خوش نما

کودتا نیست. حقته. زودتر تصمیمت رو بگیر تا دیر نشده. یه روزی نرسه پسرهات هم راجع به تو اینا رو بگن...

مهدی

سلام . پیشنهاد دنبال خونه ای بگرد سه واحدی ، هر واحد مستقل و اجاره هر واحد به عهده هر خانواده ساکن در آن . ( پدر و مادر ، برادر ، یه واحدش هم خودت این خوبه نه ؟

مادرانه

می دونم خیلی سخته. شروعش خیلی مشکله. اما با تمام این سختی ها،باز هم به تجربه کردنش می ارزه. نترس سمیه جان! بجنب.