زن آوازه‌خوانِ بند 72! مادر بود!

کتابهای کتابخونه‌ی حسن و حسین رو آوردم بیرون تا طبقه‌بندی‌ش کنم به قسمت رمان, داستان‌های مذهبی, رنگ‌آمیزی, آموزشی و سُک‌سُک تا اینبار اگه قاضی لطف کنه و حکم بده که هرزگاهی ملاقاتمون توی بابل هم باشه, وقتی اومدن پیشمُ توی اتاقشونُ روی تخت‌شون خوابیدن, با یه کتابخونه‌ی منظم و طبقه‌بندی‌شده روبرو بشنُ ذوق کنن. نشستم پایین تخت‌شونُ دارم یکی یکی کتابا رو بررسی می‌کنم. کارت عضویت کتابخونه‌ی کانون‌شون رو بهمراه دو کتابی که امانتی گرفته بودن رو پیدا کردم. چقدر عکس کارتشون برام جذابه. یادم میاد که این عکس رو توی آتلیه‌ای گرفتیم که از کارش اصلا راضی نبودم ولی حالا عکسشون برام خیلی جذاب اومده. یادم اومدد که از دوستم چند تا فیلم گرفتم. یادم نمیاد پیشنهادش برای دیدن اولین فیلم کدوم بود ولی خودم  Incendies رو انتخاب کردم, بخاطر لغتش. وسط کار کتابخونه, پلی کردمش.

 

فرزند مثل چاقویِ زیر گلو می‌مونه که نمی‌تونی براحتی اونُ از زیر گلوت کنار بزنی. اینُ نوال مروان میگه. نه میشه از این فیلم نوشت و نه میشه با هزار حرف توی ذهنت کنار بیای که ساکت باشن که حرف نزنن که کلمات رو بایکوت کنن. این جمله رو وقتی از زبان نوال؛ مادره این فیلم تو وصیت‌نامه‌ش شنیدم, به سختی‌هایی که کشیدم فکر کردم و خیلی راحت و ساده گفتم راس میگه, فرزند مثل چاقوی زیر گلو می مونه, نمیتونی براحتی اونُ از زیر گلوت کنار بزنی, بهت صدمه میزنه. چه بمونه, چه برش داری. ولی بعد از همون یه لحظه‌ای که حرفشُ تأیید کردم گفتم: چه تعبیرِ خشنی!

 

همیشه فکر می‌کردم زندگی‌ای که با عشقه و دو طرف برای رسیدن به هم سختی کشیدنُ با نگاهُ فکر به هم قلبشون به تپش افتاده بود... باید خیلی ثمره‌ی بهتری بده. ثمره! فرزند! اما ابوتارک! پسر نوال و وهاب تو این فیلم, همه‌ی فرضیاتم رو بهم زد. اصلا نمی‌تونم فکر کنم پسری که اولِ فیلم صم‌بکم ایستاده بود و نگاه دردآلودی داشت تا موهای سرش رو بتراشن, بزرگیِ نفرت‌انگیزی برای مادرش خواهد داشت. برای مادرش! فاحشه‌ی بند 72 تو این فیلم, مادرش بودُ ابوتارک که مسئول مجازاتش بود, نمی‌دونست. به طرز وحشتناکی مجازات رو درموردش شروع کرده بود.

 

کلمات دست من نیستن الان, این فیلم حتی باورها, نمیگم اعتقادات, باورهای من رو هم بهم ریخت. مگه می‌شه فرزندی بوی مادرش رو حس نکنه, مگه میشه وقتی به مادرش می‌رسه, گیریم که نشناسدش, اصلا تا حالا ندیده باشدش, نیروهای موجود توی کائنات که باید از وحشی‌گری به مادرش منع‌ش کنن که از مادرش یه فاحشه نسازه. ابوتارک چطور میتونه پسر وهاب‌ی باشه که لحظات عاشقانه‌ای رو برای باهم بودن خواستن. کاش نوال وقتی برادراش وهاب رو کشتن و فهمید بارداره, اینهمه ماه بی‌آبرویی رو تحمل نمی‌کرد و نِهاد رو بدنیا نمی‌آورد.

 

زندگی سیاسی نُوال مروان نشون داد که هرچقدر هم که عاشق باشی و مادر, اما سیاست بلاهایی به سرت میاره که دنیا هم ممکنه به خودش ندیده باشه. زنِ آوازه‌خون بند 72 زندان کفر ریات! چقدر می‌تونه واقعیت داشته باشه؟

 

پناه میارم به بقیه‌ی کتابها تا اگه بشه لابه‌لای کتابها و مجلات خودم کمی از درگیری ذهنی این فیلم رو کم کنم. حالا سه طبقه از کتابخونه‌ی پهن‌مون رو کتابهای حسنُ حسین گرفته. منم انگار باید از بابابزرگ چند تا سبدمیوه بگیرم تا برای کتابهای خودم فکری کنم.

 

 

 

/ 1 نظر / 118 بازدید
ملکه

معمولا هر فیلمی یه سری در واقعیت داره، به نظرم