فرشته‌هایِ کوچیکِ وعده‌داده‌شده

همیشه روال همین بود. از همون سه‌سالگیِ حسنین, هر سال مامانُ فهیم دستشون رو می‌گرفتن و در حضورشون کادویی برام می‌خریدن. از همون سه سالگی همین بود که حسن و حسین یاد گرفته بودن پنجم اسفند تولد مادرشونه. حساب و کتاب که یاد گرفته بودن, به غیرتشون برمی‌خورد انگار, پول قلک‌شون رو به خاله‌شون میدادن که سهمی توی کادویی که همیشه فقط به اسم‌شون بوده داشته باشن.

امسال ولی جالب‌تر بود. دیروز و پریروز که با فهیم به دیدنشون رفته بودیم, حسن و حسین برام جشن تولد گرفته بودن, چون دیدار بعدی‌مون به پنج اسفند نمی‌رسه لابد. یه جشن تولد کوچیک پسرونه. انگار حسین منتظر بود که اول داداشش ببوستم و بعد خودش که کادو رو تو دست گرفته بود. همینطور هم شد, من ابروهامو بالا داده بودم که یعنی چی شده الان؟ و می‌خندیدم, از بزرگ‌شدنشون, از ذوق کادودادن مردای ده ساله‌م.

بوسیدنم. گفتن مامان تولدت مبارک باشه, با ریتم آهنگ‌دار می‌گفتن. نپرسیدم چجوری یادتون بود. نپرسیدم هیچی, هیچی. فهمیدم که بازم پای فهیم و مامان درمیونه. ولی برام مهم نبود.

پوشیدمش. یه ژاکتِ لیموییِ ریزبافت بود. خیلی زیبا بود, خیلی زیبا.

خودشونم ذوق خاصی داشتن وقتی توی تنم دیدن. ذوقی که انگار اولین‌بارشون بود کادوشون رو می‌دیدن. چقدر لحظات قشنگی بودن.

حسنم بدون هیچ شمارشی گفت دیگه باید از بیست و هفت‌سالگی خداحافظی کنی مامان. به شوخی گفتم ای وای پیر شدم رفت. حس دلسوزی‌ش گل کرده بود و بغلم کرده بود و مدام می‌خواست دلداری‌م بده که پیر نیستم براش.

نمیدونم از کدوم حسِّ این‌بار حرف بزنم, از کدوم حس باهم‌بودنمون که پر از آرامش و نیاز و خبرِ بزرگ‌شدنشون بوده.

یه سجاده و مادری با چادرسفید و فرشته‌هایِ کوچیکِ وعده‌داده‌شده...

/ 10 نظر / 35 بازدید
ی خانوم شاد

نخیرم 27 سال تمام میشی اصنم پیر نمیشییی

عطش شکن

چشم ت روشن سمیه جان

مشکات

وااای که چقدر دلم میخواد بچه هام برام تولد بگیرن!![قلب] انشاالله همیشه شاد باشید و موجهای مثبت از هم بگیرین مامان سمیه، پیشاپیش تولد مبارررررک[ماچ][قلب][گل]

دختر معمولی

تولدت مبارک باشه سمیه خانوم [ماچ] ان شاءالله همیشه شاد باشین

ی خانوم شاد

الان اگه یکی ازت پرسید چند سال داری نباس بگی ک رفتم تو 28! چون هنو 28ُ نداری!!! باس بگی 27 سالته! راس میگم خدایی تو سن و سال مثه گرد کردنِ ریاضی ک نمیدونم یادته یا نع عدد بعد ممیز رو حذف میکنیم :دی خداییش جدی میگما تازه شدی ی خانومِ 27 سالههه البته هنو نشدی فعلن فنچولکی 26 سال داری همش [ابله]

ی خانوم شاد

تازه الان با ماشین حساب هم چک کردم! با احتساب این 9 روزی ک از 365 روز سال مونده تو الان 26.97 سال داری ک 27 کامل نشده یوهوووووووووووووو

مادرانه

تولدت مبارک سمیه جان. بچه هات چه باحالن به خدا. خدا برات نگهشون داره

:)

خیلی قشنگ بود حس اش تولدت مبارک پیشاپیش...

شبیه من تنها . . .

چشمت روشن خدا رو شکر