مدیریت همسرانه_مادرانه

 

به دوستم؛ سحر پیامک می‌دم که مطلب "تضاد ازدواج" رو یادت نره‌ها. با روحیه‌ی همیشه طنزش جواب می‌ده که اصلا چرا به منِ مجرد از این سفارشات می‌دی؟ براش می‌نویسم که زیاد حرف بزنی، موضوع مادرانه بهت می‌دم. جواب می‌ده: آخ‌جووون!...

این یک حقیقتی شده. سحر عاشق مادری‌کردنه. نیمی از دختران جامعه‌ی من به‌طور طبیعی کشش به مادرشدن و حتی ابراز محبت مادرانه دارند. شاید بیشتر از نیمی، دیروز که پای تلفن داشتیم درمورد موضوعی از کارمون حرف می‌زدیم، حسنم جلوی چشمام برای دوچرخه‌سواری تو کوچه، داشت دو تا لباس می‌پوشید، یعنی روی رکابی‌ش، یه تی‌شرتی رو باعجله می‌پوشید که حتی متوجه پشتُ‌روبودنش هم نشده بود. وسط صحبت با سحر، بهش گفتم رکابی‌تُ دربیارُ مامانُ این تی‌شرت ورزشی‌ت رو بپوش که راحت‌تر باشی. چون عجله داشت، سریع پوشیدُ رفت. حالا دیگه مکالمه‌ی من و سحر هم بخاطر صحبت کوتاه منُ حسنم هم تغییر کرده بود، سحر پرسید چه حسی داری که مادر این دوتایی؟ گفتم تو همین لحظه حسّ خاصی ندارم اما کلا حسِّ خیلی خوبیه. ذوق‌مرگ می‌شد. همیشه اسم مادریُ مادرشدن که پیش میاد، برق چشماش رو از پشت تلفن هم می‌تونم حدس بزنم. بهش می‌گم تو شوهر بکن، بچه‌آوردنت پیش‌کِش. می‌خندهُ می‌گه آره مادرمم همینُ می‌گه. حرف دوران بارداری می‌زنیم. ذوقش دوبرابر می‌شه. می‌گم سحر! بخدا این تصوری که تو داری، این لذتی که داری می‌بری، این فضای انتزاعی‌ای که داری متصور می‌شی به شوهرت بستگی داره. اگه شوهرت هم‌پای تو از ویار خوشش نیاد، حتی حالش بد بشه وقتی حالت‌تهوع‌ت رو ببینه و یا اینکه نتونه درکت کنه داری چه دردی رو تو اون لحظه تحمل می‌کنی و یا باید چکار کنه که فلان ضعفت برطرف بشه، چه حرفهایی بزنه که تو بهترین زمان آرامش قرار بگیری و  و و ... تو به‌تنهایی اصلا نمی‌تونی این لذت‌ها رو ببری. دقیقا کوفتت می‌شه.

خب نمی‌دونم می‌تونست درک کنه یا نه ولی ... الان که وسط درس‌خوندن، نوشتن این یادداشت کلافه‌م کرده، دارم فکر می‌کنم به اون قشر از دوستام که مادر هستن. گاهی که حرف می‌زنیم می‌بینم که خداروشکر اکثرا مردهای زندگی‌شون می‌دونن باید چه رفتارهایی توی دوران بارداری داشته باشن و نسبتا خوب برخورد می‌کنن اما باز هم ته حرف‌ها و چهره‌ها یه ناراحتی‌ای وجود داره. من می‌گم طبیعیه. چون همه‌شون دارن از مادربودن لذت می‌برن. از اینکه موجود کوچیکی از خودشون، از خون‌شون حرفی می‌زنه، صدای خاصی درمیاره، نکته تربیتی خاصی رو رعایت می‌کنه و درکل بهشون وابسته‌س و مادر صداشون می‌کنه لذت می‌برن.

اما بارها شنیدم که مردها، وقتی پدر می‌شن، حس می‌کنن که بیش از نیمی از محبت همسرشون برای فرزند خرج می‌شه و شوهر جز در موارد نادر اصلا دیده نمی‌شه. این رو بارها دوستام بهم گفته‌ن که شوهراشون این حرف رو بارها تو خونه تکرار می‌کنن. نمی‌دونم حقیقت چیه و آیا واقعا نمی‌شه به‌قول سحر، بین دو حس، مدیریت کرد؟

مدیریت مادرانه و همسرانه اگر درست انجام نشه، آسیب جدی‌ای رو به خانواده می‌زنه. مراقب زندگی‌تون باشید، اصلا ایراد نداره که فرزندتون گریه می‌کنه و یا گشنشه. از یه بار دیرشدن غذا و یا خواب، هیچ فرزندی بیمار نمی‌شه. کمی بیشتر برای استقبال و بدرقه از شوهرتان وقت بگذارید. بگذارید حس رضایت از مادری‌تون، دو طرفه باشه و شاهد روزهایی باشیم که اعلام رضایت بیشتری از پدرشدن در جامعه ‌بینیم. یادتون باشه که ابتدا همسر خوبی باید باشید و بعد مادر خوبی. از این فرصت‌تون نهایت استفاده رو لطفا بکنید.

 

/ 4 نظر / 57 بازدید
محسن پاك نيت

سلام؛ فوق عالی نوشتید... مرسی ازتون. بعضی از ما آقایون هم وقتی بچه‌ای رو می بینیم که اینور و اونور میدوه و میخنده و کاکائوی بستنی دور لباش چسبیده حسابی ذوق‌مرگ می شیم و دلمون غنج می‌ره! خدا ان شا الله لذت فرزند‌داری رو به هر کسی که دوست داره بچه‌دار بشه عنایت کنه و هیچ پدر و مادری رو چشم انتظار فرزنددار شدن نذاره. و دسته‌گل‌های شما رو هم براتون حفظ کنه ان شا الله...

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 1050291639

سحر

چي بگم الان؟!؟! هه هه هه فقط خندم گرفت

سحر

حالا یه جیزی بگم!اصلا میدونی من چی فکر می کنم؟ من فکر می کنم آدم هرچی بیشتر همسر خوبی باشه میتونه مادر یا پدر بهتری باشه! یعنی همیشه به این فکر می کنم چطور ممکنه وقتی آدم شوهر یا زنش رو دوس نداره و نتونسته براش همسری بکنه چطور میتونه بچه اون رو دوس داشته باشه و بشه یه مادر نمونه و سرشار از عشق؟ توی حالت شدیدترش من فکر می کنم آدم تا عاشق همسرش نباشه نمی تونه بچه هاش رو دوس داشته باشه!همه میگن این تصور غلط و پر از دیوانگیه و خودم هم می دونم ولی من یکی که دقیقا این شکلیم و بسیاری از خواستگارام رو به همین دلیل رد کردم!!!![نیشخند] چون فکر می کردم من اصلا بچه اینو دوس نخواهم داشت!!!!بازم[نیشخند] دفعه اول درحال حرف زدن با بچه ها می خوندم که دقیق نشدم توش ولی الان که دقیق خوندم این به ذهنم خورد!