رسالتِ دستانِ قدیسه‌ی ما؛ زنان

مردای خیلی از زندگی‌ها تنهان.

مردای خیلی از زندگی‌ها تنهان, چون تجربه‌ی ماساژ رو ندارن.

دختر و زنی توی زندگی ندارن که تنشون رو با روغن و یا لوسیون ماساژ بده, خستگی‌ش رو بگیره و با دستهایی که خدا توش انرژی و گرما گذاشته, بهش آرامش بده

تا پدرتون زنده‌س

تا شوهرتون زنده‌س و سایه‌ش بالا سرتون

روغن بچه‌ای بخرید و بدون ایف و پیف‌کردن, بدون اینکه پرسشی بکنید که "میخوای ماساژت بدم یا نه", لبه‌‌ی شلوارشُ بزنید بالا و کمی روغن بچکونید و شروع کنید آروم آروم پخش‌کردن و ماساژ دادن. ...

پای پدر و همسرتون رو ماساژ بدید دخترا, از آیات الهی جا مونده بود!

...

تلویزیونم روشن بود اما خودم مثل یک مرده‌ فقط داشتم نگاش می‌کردم. حوصله‌ش رو نداشتم اما سکوت اتاقمم سنگین بود. چشمام کار می‌کرد اما گوشم نمی‌شنید. اتفاقا سریالش هم "سی‌مین روز" بود. عمویِ فیلم تو یه سکانس خودشُ رسونده بود لبه‌ی تخت و پاشو کرد تو یه دستگاهِ برقی و دستگاه شروع کرد از نوک انگشتِ پاش تا زانوش رو ماساژ دادن. عمو تو همون حالت دراز کشیدُ داشت آروم می‌شد و میخوابید... مردِ زندگی یک نفر, دیشب توی فیلم تنها بود, حتی اگه به‌ظاهر دختری داشت و برادرزاده‌ای.

بگذارید تنهایی مردها فقط توی فیلم‌ها بماند. بگذارید دستگاه‌هایِ ورزشیِ ماساژ ورشکست شوند. بگذارید دستانِ قدیسه‌ی ما, رسالتشان را خوب انجام دهند.

 

 

 

/ 18 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

چقدر ساده چقدر صمیمی... چقدر آرامبخش مینویسی دوست من... موفق باشی

مهاجر زمان

عالی بود تازه با اینجا اشنا شدم حس خوبی داره نوشته هاتون مرسی چشم چشم رسالت دستان رو میگم! به روی چشم

مهاجر زمان

چه ربطی داره به چادری بودن؟؟ http://farazanan.persianblog.ir/post/41/ این مطلب منو بخونین دیگه من حتمن از دین برگشتم؟؟؟ اموزش چیزیه که متاسفانه با اسم حیا گذاشته شده کنار! این چیزا باید گفته بشه اتفاقن همین مطلب باعث استحکام خانواده میشه دارن محبت رو یاداور میشن توی کامنتا نیگاه کنین واقعن متوجه میشید که جنبه اموزشی داره [لبخند]

قلی

من خیلی خیلی تنهام

ملکه

حالا اگه این مردمون نمیذاره پاشو بمالیم چه کنیم؟

یِ خانومِ شاد!

دارم میرم مشهد تو دلم میبرمت [گل]

مریم

سلام دیشب وبلاگتو پیدا کردم و تا امروز هر وقت که وقت داشتم همه ی نوشته هاتو خوندم کلی گریه کردم نه واسه اینکه خدای نکرده بخوام ترحم کنم نه از این مردای جامعه مون که اینقدر پررو ان گریه ام میگیره چرا گذاشتی بچه هاتو ببره؟ اون پستت که دندون پسراتو کشیده بودی و دست تنها بودی جیگرمو آتیش زد حالا چجوری اون مرد به خودش اجازه داده و بچه هیی که حق تو بودن رو برده

مازیار

هرچه آید به سرم باز بگویم : گذرد وای از این عمر که با می گذرد ، می گذرد

نجوا

آقا ما خودمون احتیاج داریم یکی ماساژمون بده[زبان]

یاء

من هر شب دست و پای بابامو چرب می کنم!بعد می بوسمش می بوستم.شب بخیر بابا. یکی از محبت آمیز ترین لحظه های رابطه ی پدر و دختریه!