اگر أمُّ‌البنین‌م، کو بنین‌م؟

به تاریخ اضافه کنید

دقیقا همین روزها که "موسی"تان به طور رفت

فاطمه هم به خانه‌ی علی

ابراهیم با اسماعیل به قتلگاه...

محمد با علی به غدیر

و حسین ...

و کربلا...

دستِ پسرانی را هم از دور گردن مادرش کشیدندُ برای همیشه بردند...

لعنت به مادری که 3 روز پیاپی حسنین‌ش را نمی‌بیند اما زنده است.

 

 

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیاوش

سلام وبلاگ جالبی دارید. ممنون میشم به ما هم سری بزنید.

سید مهدی

سلام سمیه گونه صبر کنید و ام البنینانه بسوزید از غم دوری نه از غم دوری فرزندانتان که از غم دوری حسین از زینب و سه ساله از پدر و از غم کربلا حسینتان حسنی شود و حسنتان الگوی حسین... نمیدانم چه میگویم.... صبرا صبرا...

محدثه

زود بر میگردن ...صبور باش مادر مهربون صبور باش دنیا دار مکافات و امتحان ه مطمئنم که سربلند بیرون میای صبور باش سمیه بانو

رعنا

نه سميه بانو براي هميشه نيست .. اينو مطمئن باش برميگردن پسرهاي گلت .. توكل كن و صبور باش ...

سیده فاطمه

خدا بزرگه. چی میتونم بگم جز اینکه صبر کن و تحمل، توکل کن به خدا و از خودش بخواه که هرچی صلاح و خیر خودش هست را برای تو و پسرهات مقدر کنه. دعا میکنم برای صبرت عزیزم [گل]

سمانه

خدا به خودت و به بچه هات صبر عطا کنه. صبر بر مصیبت. خدا خودش تو کارتون گشایش بذاره. از راهی که به فکر و ذهن و قلب هیچکس نمیگذره.

golnaz

وای خدای من نگو درست میشه باید درست بشه برمیگردن کسی نمیتونه شما رو اینجوری جدا کنه کسی حق نداره

امیره صارمی

سلام عزیزم ... نمی تونم حالتو دک کنم خواهر... فقط برات آرزوی صبر می کنم

رعنا

سلام .. بيا بنويس .. بيا ..

محمد

از ظهر تا حالا 3 صفحه کامل مطالبه وبلاگو خوندم و شدت کارهام اجازه نداد که سراغ صفحه چهارم برم... از قوانین و مقررات و اینکه چرا اینجوریه خبر ندارم...اما یه چیزی ته دلم روشنه، که ایمان دارم بر می گردن، خیلی زود و با کلی امید و آرزو و محبت...عادت ندارم الکی ته چیزی رو روشن ببینم...اما ته این ماجرا برام مثل روز روشنه...خیلی سخته...خیلی...ولی با امید و توکل می گذره و به روشنی می رسه...مطمئن باشید