حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
پِیکش رفته اداره by: حُسنیه

بعد از تعطیلات نوروز خبر داده بودن که پیک نوروزی‌های 5 نفر منتخب شده و محمدای منم جزو منتخبینن. بعد یهو تو همون جلسه‌ی اولیا مربیان که من کوله‌ی پسرا رو تو بغلم زده بودم و به معلمشون نگاه می‌کردم گفتن که از بین این پنج‌نفر، پیک بهترینشون به اداره می‌ره برای جایزه. بعد نگفتن پیک کی رو می‌فرستن. کسی هم سوال نکرد. فقط اسم اون 5 نفر رو خوندن که منِ بی‌جنبه اشک تو چشام هی حلقه می‌زد و هی قورتش می‌دادم و رو چنگ‌‌‌زدن کوله‌شون خالی می‌کردمش. تا اینکه تو جلسه اولیا مربیانِ بعدی گفتن از بین اون 5نفر پیک محمدحسینم "همون‌که دستش نقش یه هلال ماه رو داره و بچه‌تر که بود و این هلال مشکی رو می‌دید خیلی ناراحت می‌شد، طوری‌که تو فکر می‌رفت؛ منم بهش می‌گفتم خدای مهربون خیلی دوسش داشته و براش نقاشی کشیده. الان هرکی بهش می‌رسه بهش می‌گه یادته کوچیک بودی چی می‌گفتی درمورد این هلاله؟ می‌گه: آره؛ می‌گفتم خدای مهربون نقاشی کشیده... خلاصه خانم معلم اعلام کرد پیک آقای محمدحسین نسبت به بقیه خیلی بهتر بود و به اداره رفت. بعد خانم معلم جلوی بقیه بهم گفت: بعد ازینکه تو کلاس گفتم پیک محمدحسین انتخاب شده، از خوشحالی یهویی گفت اجازه بیام پیش تخته یه شعری که الان گفتم‌و بخونم برا بچه‌ها؟ خیلی تعجب کردم و گفتم حتما می خواد مثل بعضی اوقات که طنز اجرا می‌کنه، کار خنده‌داری بکنه اما واقعا رفته بود جلوی تخته و با خنده خوند:


پیکم رفته اداره
با کفش پاره پاره
بازم می‌گم دوباره
پیکم رفته اداره

...

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه