حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
من و پسرام by: حُسنیه

مادر دو پسر بودن، اون‌هم دو پسر هم‌سن دردسرای تلخ و شیرینی داره. تقاضاهاشون متفاوته و انقد تو این زمینه نکته‌سنجن که ابتکاراتم حسابی درد می‌گیره. امروز وقتی املاشون رو تصحیح کردم، اومدم حرف تکراری نزنم و از خودم شعر بیرون فرستادم. بعد که خواستم همون شعر رو برای تصحیح املای اون یکی زیر نمره‌ی بیستش بنویسم و استفاده کنم گفت مال من این شعر نباشه؛ یه شعر دیگه باشه. گفتم خب من یهو گفتمش، دیدی که؛ واقعا یهو یه شعر دیگه باید بگم الان؟ گفت اع چرا برای داداش شعر گفتی. برای منم باید بگی...
شعر گفتم خب. دو تا؛ یعنی انقد هم راحت گفتم. دقیقا میگن یه‌کاری خیلی راحته مثل آب خوردن؛ منم همین حس رو داشتم. اصلن لذت بعدش‌و بگو. انقد کیف کردیم.... هی هم دارن تکرار میکنن. نقشه‌ها کشیدن که برن جلو تخته برای بچه ها و خانم معلم بخونن شعر جدید مامانشون‌رو

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه