حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
شرمنده‌م از مادری‌م by: حُسنیه

امروز تنهام. یعنی هیچ کسی نیست. حتی پسرها هم همراه خونواده‌م رفته‌ن سیزده‌به‌در. تو یکی از کوه‌های خانوادگی. رو پله‌ی حیاط دستمو بوسیدن و رفتن. هر دو هم جای صورت، دستمو بوس دادن. شاید جوگیر شدن، شاید کلاه‌قرمزی گفته، نمیدونم. از مادریم خیلی جاها شرمنده شدم. یکیش همینجا بود که نمی‌تونم با بچه‌ها بهمراه جمعی بیرون برم. یعنی اگه جمع رو نپسندم، اگه فرهنگش‌و دوس نداشته باشم امکان نداره راضی‌شم و برای همراهی‌شون برم. حالا هزاری که همه قسمم بدن از این اتاق بیا بیرون. هیچ جمعی هم ارضام نمیکنه یکبار تستش کنم.

امروز تنهام. بعد از تنظیم خبر هفتگی خبرگزاری‌، فقط دارم به سال نود فکر میکنم. به‌قول دوستم اسم قشنگی داره. ولی من از سال نود می‌ترسم. از خردادش می‌ترسم. از اتفاقی که آگاهم به اومدنش می‌ترسم. از حس مادرانه‌م می‌ترسم. می‌دونم از طاقتم خارجه. چرا تو نهج‌البلاغه گفته شده: "گذشته رفت و نماند. آینده هم نیامده و معلوم نیست چه پیش آید. پس در حال زندگی کن؟". چقدر تلاشم این بوده که در حال زندگی کنم. تکلیف حال‌م رو انجام بدم. پس چرا خرداد سال نود داره میاد؟

امروز تنهام و فقط میدونم آینده تا نیومده قابل اثبات نیست. فقط باید از خدام بخوام تغییرش بده.

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه