حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
عزیز ِ دوست by: حُسنیه

بعضی آدما رو دیدین که همیشه انگار یه‌قطره اشک ته چشماشونه؟ انگار همیشه یه دردی باهاشونه؟ انگار یه غمی چشیدن که این قطره اشک ازاون غم تو چشاشون جا خشک کرده و سرریز نشده؟ شاید روزها از اون حادثه‌ی محشر کبری‌ش بگذره، ماه‌ها هم؛ اما قطره‌ی اشک سر ِ جای خودش باقی بمونه.

این آدما رو اگه دیدین ظلم کنین، ستم کنین، نقطه‌ی حساسشون رو پیدا کنین و محبت کنین با ظلمتون، همون قطره‌ اشک ِ متاسفانه زیبا، بیاد و سرریز بشه.

اگه اون آدم از دوستاتونه که در حقش حتما این لطف رو بکنین. چون ناحقی از دوست دیدن، اشک رو یهو سراریز می‌کنه و این خیلی خوبه.


این نوشته بدجور مخاطب داره. یکی که نباید محبت کنه. یکی که داره با محبتاش زجر می‌ده، خجالت میده، خودکشی ِ شاعرانه می‌ده. نکن عزیز ِ دوست؛ نکن.

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه