حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
آدم، آدم نیست گاهی by: حُسنیه

دست و پاشو بست، حصارش کرد آدم. توی فکر و خیالش که خیلی راحته حوا، آدم!. فکر و خیالش رو که نمی تونی خشک کنی. تو نمی‌دونی اما چن وقتیه حوا پیش کسی که دوسش داره با هر لباسی که دوس داره می‌خوابه اونهم با هر شیوه‌ای که هوس کنه. پا می‌شه، می‌رقصه براش، غذا می‌پزه، غذا دهنش می‌ده، عشوه میره، ناز می‌کنه اما گریه نه، گریه اصلا نه. حوا توی فکر و خیالش لذت زیادی می‌بره. ...

 

راستی با بعضی‌ا هیچ‌گونه لذتی نمی‌شه توی فکر برد، نمیشه توی بغلش رفت اصلا. نمیشه به تصور رسوند پیشت خوابه؛ حتی اگه مهربون باشه باهات، حتی اگه دوسِت داشته باشه اون آدم.

حوا آدم دیگری می‌خواست

هم‌مزهّ‌ی سیب!

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه