حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
کلاه‌قرمزی by: حُسنیه

وقتی برنامه‌ی فیتیله داشت انیمیشنی از امام جعفرصادق پخش می‌کرد و بچه‌ها محو تماشای غریبه‌ی پُرنوری بودن که آخرِ شب برای ندارها یه کیسه غذا می‌بره و هر شب هم بچه‌های اون خونه منتظرن تا اون غریبه برسه و وقتی امام در می‌زنه و می‌ره، صدای یکی از بچه‌ها از تو خونه میاد که دیدی گفتم میاد، امشبم اومد...

یاد کلاه‌قرمزی می‌افتم

دوساله یکی با صدای کلاه‌قرمزی تماس می‌گیره و با بچه‌هام از هر دری صحبت می‌کنه. خواست ناشناس بمونه و اصراری نکردم. اما دو ساله با صدای خودِ کلاه‌قرمزی باهاشون صحبت میکنه؛ از درسشون چطوره و شعر و قرآن جدید چی یاد گرفتن و تکواندو رو تا کجا پیش رفتن تا مامان رو که اذیت نمی‌کنن و این‌حرفا....

بچه‌ها بعد از هر تماسش انرژی‌ی می‌گیرن غیرقابل وصف. تکونی می‌خورن عجیب. پسرای خوبی می‌شن که دیدن دارن....

هرزگاهی که موبایلم زنگ می‌خوره، چه وسط تماشای فیلم باشن و یا نوشتن مشقی، نگام می‌کنن تا متوجه بشن کلاه‌قرمزیه یا نه.

دلشون تنگ شده برات کلاه‌قرمزی. اما می‌دونم یه ساعتی از امروز تماس می‌گیری و یادآوری‌شون می‌کنی تولد مامانشونه و باید قُلّکشون‌و پاره کنن و مثل سال قبل لباس خوشگلی برام بخرن اما نباید من بفهمم.

نمی‌دونم کی هستی اما خواستم بگم من‌هم منتظرم امشب....

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه