حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد by: حُسنیه

دقیقا کِی و کی، داستان‌خوانی رو موقع خوابِ شب، برای بچه‌هاش رسم کرد و عمومیتش داد؟ دقیقا یعنی لذتِ خوندن داستان رو بعد از بیدارشدن بچه‌هاش موقع صب، توی رختخواب نچشید؟

ما که توی این دو شب، موقع خواب از خستگی بیهوش می‌شیم؛ از خستگیِ پیاده‌روی عصرگاهی و بازی شبانگاهی... با خستگی هم که فقط خواب می‌چسبه، نه چیز دیگه. عوضش صبح‌ها وقتی که سر حال بیدار می‌شیم،با همون چشم‌های نیمه باز و خمار، کتاب برمی‌داریم و غرق در داستان و موضوع نویسنده، مدتها توی رختخواب می‌مونیم و درمورد داستانش با هم حرف می‌زنیم. 

این تجربه رو الان توی 13سالگی پسرها بدست آوردم وگرنه تابه‌حال من‌هم جزو خونواده‌هایی بودم که شبها برای خوابیدن، کتاب رو برای بچه‌ها می‌خوندم، بچه‌ها هم همین ریتم رو دوست داشتن اما یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی چشید و پخشش کرد؛ لذتهایی مثل غرق‌شدن توی داستان کتاب، اونهم اول صبح.

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه