حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
بی واسطه با همسر سابقتان صحبت کنید! by: حُسنیه

تجربه‌ام می‌گوید: زن و شوهرهایی که با وجود فرزند مشترک از هم جدا می‌شوند، نمی‌توانند تا وقتی که پای فرزندشان درمیان است، ارتباطی با هم نداشته باشند. باید بگویم نمی‌توانند و نباید بدون ارتباط مستقیم با هم باشند، حتی اگر ازدواج مجدد می‌کنند.

از ساعت تحویل‌گرفتن فرزند برای ملاقات گرفته تا ساعت تحویل‌دادنش، لحظاتی پیش می‌آید که باید به همسر سابقتان پیامک بزنید و یا حتی بعد از ملاقات با فرزند، بخاطر شرایط خاصِ روزِ ملاقاتِ فرزندتان و روحیات و احساساتی که بهتان دست داده، ممکن است مواردی را با پدر یا مادر فرزندتان درمیان بگذارید و از او هم برای رفع مشکل فرزندتان کمک بگیرید. نباید بی‌محلی کنید. نباید اخم بیاورید. نباید به شما مربوط نیست بگویید. می‌فهمید؟ نباید...

او پدر است. او مادر است، باید درجریان کشفی که دارید قرارش بدهید.

او سر دیگر این کلاف است. سعی کنید در تمام این مراحل، خودتان، بدون واسطه اینکار را بکنید.

واسطه‌هایی مثل مادربزرگ، دایی، عمه، دوست مشترک، اصلا درست و مناسب نیست.

آنها دغدغه‌های خودشان را دارند و اصلا زبانِ خوبی برای بیان اصلی خواسته و یا نگرانی شما نیستند.

اختلافات قبلی شما، مربوط به گذشته‌هاست و زمانی که زیر یک سقف زندگی می‌کردید. حالا دیگر زیر یک سقف زندگی نمی‌کنید، لازم نیست بخاطر اختلافاتی که دیگر وجود ندارد، نخواهید صدایش را بشنوید و یا اسمش را روی گوشی‌تان ببینید. او پدر یا مادر فرزندتان است و شما باید بخاطر آینده‌ی فرزندتان این موضوع را درک کنید.

 

....

 

 

کاش قوه قضاییه درک فرهنگی‌اش را بالا می‌برد. کاش میشد حداقل تابستان‌ را کاملا پیش من بودن، اینکه یک روز درمیون کانون پرورش فکری می‌بردمشون، خیلی خوب بود. اینکه هر بار کتاب جدیدی رو از کتابخانه کانون به امانت می گرفتند و باید تا جلسه‌ی بعد خلاصه‌نویسی می‌کردن و دور میز گرد کانون با صدای خودشون خلاصه‌شون رو می خوندن، خیلی خوب بود. کاش میشد بخاطر بچه‌ها، لجبازی‌ها کنار می‌رفت. حداقل عضو کانونشون می کردن، حداقل به فکر اعتمادازدست رفته‌ی حسن و حس ناب شعرگویی و داستان‌گویی حسینم بودن...

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه