حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
  by: حُسنیه

کاش می‌تونستم به یه نفر از چند نفری که دورمن و دوستمن و تو تموم این سالها تنهام نذاشتن، پابه‌پام گریه کردن، دلتنگ شدن، دعا کردن، نذر کردن، جشن تولد گرفتن، اعتماد میکردم و ازش می‌خواستم یه‌جوری بکشتم. یه‌جوری که سریع‌تر باشه خلاصم کنه. راحتم کنه. کاش می‌تونستم باور کنم قابل درکم. کاش میتونستم مطمئن شم که کسی هست که از خستگی‌مو دل‌تنگی‌م بدونه. از گریه‌های هر شبم زیر ملافه. از توهم صدای گریه‌ی بچه‌هام و بعد تکرار مدام خودم که گریه نکن مامانم، گریه نکن مامانم...  

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه