حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
خروسِ مادر! by: حُسنیه

انگار دلش می‌خواست وقتی که رفت، با دست‌خطش هم تا مدتی زندگی کنم. تا مدتی شاد باشم. تا مدتی آروم بمونم. روی وایت‌بُردم حروف انگلیسی‌ای که یادش دادم رو نوشته. صداش هنوز توی گوشمه که داشت حروف رو تکرار می‌کرد و می‌نوشت. روزهای کلاس‌داشتنم رو هم پاک‌کرده و با خط خودش دوباره نوشته. یادمه وقتی که داشت می‌نوشت، ازم می‌پرسید بین رویا و موژان و فاطمه، کدومشون زرنگ‌ترن. منم همزمان که داشتم موهای حسین رو شونه می‌کردم جوابشو میدادم. روحیات هر سه تا شاگردامو بهش می‌گفتم ولی نمیتونستم بگم موژان زرنگ‌تره. دلم نمی‌اومد. اما خودش فهمید و گفت پس موژان زرنگ‌تره. حواسم به کاری که داشت روی وایت‌برد میکرد نبود. حواسم بود که رسیدگی‌م به حسین که تموم شد، برم و وایت‌برد رو ببینم اما پاک یادم رفت، چون رسیدگی به خودش بیشتر ازم وقت می‌گیره. موهاش پرپشت‌تره، تپل‌تره. بیشتر بچه می‌شه و بیشتر ازم انرژی میگیره. یک‌جورهایی وقتی که با حسنم، کمتر فکر می‌کنم. انتهای وایت‌برد هم شکل دو تا خروس رو کشیده و نوشته: خروسِ مادر، خروسِ بچه... میدونم که حواسش نبود خروس‌ها مادر نمیشن. فقط نمیدونم چرا یه بچه‌خروس رو کشیده! خودش نیست یا داداشش؟

خدایا...

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه