حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
کاش مادرم بودین! by: حُسنیه

سه تا شاگرد دارم. همیشه به ماماناشون میگم که بذارید پنج‌شنبه و جمعه رو بخوابن و حداقل سر صبح کلاس نیان. کلی هم فلسفه‌بافی می‌کنم اما فقط یکی‌شون بخاطر مهمونی‌هاشون گفت باشه. یکی دیگه ولی گفت "نه, ایراد نداره, عادت به خواب نداره". اون یکی هم گفت "برای ما این روزا فرق نداره, شوهرم که میره سر کار, منم که خیاطی دارم. اینم بره کلاس بهتره". آدم حس می‌کنه یه پنجشنبه جمعه هم که بچه‌شون مدرسه نمیره, حوصله‌ش رو ندارن!

داشتم از تلویزیون صحبتهای رهبری رو گوش میدادم که مدام درمورد فرهنگ صحبت میکردن. بعد من فکر کردم که چقدر تربیت فرهنگی خانواده‌هامون مشکل داره که شاگردم برگرده بخاطر دوساعت در هفته محبتِ معلمی که ازم میبینه بگه: کاش مادرم بودین...

تربیت فرهنگی خانواده‌هامون شایدم مشکل نداشته باشه, نمیدونم ولی میدونم دنیا خیلی عجیبه.

بچه‌های من از محبت هر روزه‌ی من دریغ شدن

من به بچه‌های غریبه, محبتِ مادرانه می‌کنم.

بچه‌ای فکر میکنه من مامان خوبی‌م, درحالیکه اگه خوب بودم, الان تنها نبودم. پیششون بودم. پیش بچه‌های خودم بودم, اونهم به هر قیمتی.

مادری هم فکر می‌کنه جمعه یعنی خواب و چون بچه‌ش زود پا میشه, تنها گزینه‌ی روی میزش, کلاس‌رفتنه. بازی‌کردن, آشپزی‌کردن, تمیزکردن دسته‌جمعی اتاق, باغچه رو هرس‌کردن, فیلم دیدن, حرف‌زدن ... فراموش شده.

من لالایی بلدم ولی خوابم نمی‌بره

یکی دیگه بدون لالایی می‌خوابه

...

 

شهریه‌ی این ماه‌ رو هر سه تا آوردن. با پولهای دو نفرشون قراره این هفته برم قم تا فقط یه بیست و چهار ساعت با پسرام باشم و حتی‌تر ببرمشون جشنواره‌ی بهاره. پول اون یکی رو هم توی قلک گذاشتم برای سفرِ مشهدی که شاید تابستون قسمت سه‌نفره‌مون بشه.

 

 

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه