حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
رسالتِ دستانِ قدیسه‌ی ما؛ زنان by: حُسنیه

مردای خیلی از زندگی‌ها تنهان.

مردای خیلی از زندگی‌ها تنهان, چون تجربه‌ی ماساژ رو ندارن.

دختر و زنی توی زندگی ندارن که تنشون رو با روغن و یا لوسیون ماساژ بده, خستگی‌ش رو بگیره و با دستهایی که خدا توش انرژی و گرما گذاشته, بهش آرامش بده

تا پدرتون زنده‌س

تا شوهرتون زنده‌س و سایه‌ش بالا سرتون

روغن بچه‌ای بخرید و بدون ایف و پیف‌کردن, بدون اینکه پرسشی بکنید که "میخوای ماساژت بدم یا نه", لبه‌‌ی شلوارشُ بزنید بالا و کمی روغن بچکونید و شروع کنید آروم آروم پخش‌کردن و ماساژ دادن. ...

پای پدر و همسرتون رو ماساژ بدید دخترا, از آیات الهی جا مونده بود!

...

تلویزیونم روشن بود اما خودم مثل یک مرده‌ فقط داشتم نگاش می‌کردم. حوصله‌ش رو نداشتم اما سکوت اتاقمم سنگین بود. چشمام کار می‌کرد اما گوشم نمی‌شنید. اتفاقا سریالش هم "سی‌مین روز" بود. عمویِ فیلم تو یه سکانس خودشُ رسونده بود لبه‌ی تخت و پاشو کرد تو یه دستگاهِ برقی و دستگاه شروع کرد از نوک انگشتِ پاش تا زانوش رو ماساژ دادن. عمو تو همون حالت دراز کشیدُ داشت آروم می‌شد و میخوابید... مردِ زندگی یک نفر, دیشب توی فیلم تنها بود, حتی اگه به‌ظاهر دختری داشت و برادرزاده‌ای.

بگذارید تنهایی مردها فقط توی فیلم‌ها بماند. بگذارید دستگاه‌هایِ ورزشیِ ماساژ ورشکست شوند. بگذارید دستانِ قدیسه‌ی ما, رسالتشان را خوب انجام دهند.

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه