حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
بگذرد آن روزگار تلخ‌تر از زهر by: حُسنیه

بعضی زمان‌ها کِش می‌آیند. شاید برای همه‌ی شما پیش آمده باشد, لحظات بسیار شاد و لذت‌بخشی که فکر می‌کنی باید دنیا همین لحظه تمام شود. لحظاتی که قند توی دلت آب می‌شود و حتی سویِ چشمت بیشتر و دلت می‌خواهد همه را در شادی‌ای که خدا روزی‌ات کرده سهیم کنی...

اما بعضی زمان‌ها بد کِش می‌آیند, بد تمام می‌شوند, بد پی‌ت را درمی‌آورند. ...

هفت‌سال؛ هفت سالی که در دوران متارکه به سر می‌بردم _وای از این اسم, چقدر از این اسم بدم میاد: متارکه. بی‌هیچ ارزشی, بی‌هیچ قداستی به مقام زن و مادر. کاش زبانشناسان عرصه‌ی حقوق فکری به حال تغییرش بکنند. بگذریم_ آن هفت سالی‌که با حسنینم به تنهایی زندگی می‌کردم و هنوز بیست سالم نشده بود, زن سرپرست خانوار نامیده شده بودم, هیچ‌کدوممون دفترچه بیمه‌ای نداشتیم.

الان که به اون روزها و سالها فکر می‌کنم, می‌بینم که چقدر عجیب بود که به لطف و فضل خدا من اصلا بیمار نمی‌شدم, دکتر نمی‌رفتم, هزینه پرداخت نمی‌کردم, استرس درمانمو نداشتم و چار ستون بدنم سالم بود اما محمدحسنم _ که جانم برای تپلی‌ش می‌رفت_ بخاطر گلو ش, کل 6 ماه پاییز و زمستون هر سال دکتر داشتم. هزینه‌های دکتر و درمانش خیلی زیاد میشد. یادم میاد بارها حس کردم که کمرم زیر بار همون درمانهای جزیی خم می‌شد.

حالا, تو همین یکسالی که طعمِ گسِ مطلقه‌بودن رو دارم تجربه می‌کنم, امروز, همین الان, همین لحظه پدرم با دفترچه بیمه‌م وارد شد.

بعد از سالها دفترچه‌بیمه‌دار شدم و فقط دارم فکر می‌کنم چه زنها و کودکانی تو کجای این کشور مجبور شدن که جا روی پای من بگذارنُ مُردگی کنن, نخورند و نخوابند و فقط کار کنند تا هزینه‌ی درمان‌های آزاد فرزندشان را پرداخت کنند. کاش دوران متارکه‌ی هیچ زنی انقدر طولانی نشه. کاش‌تر نسل ازدواج دخترانِ زیر پانزده سال تموم شده باشه. کاش تن هیچ کودکی به ناز طبیبان ... بقول نجمه زارع: اخبار گفت شهر شما امن و راحت است, من باورم نمی‌شود, اخبار هیچ‌وقت ...

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه