حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
ترکید by: حُسنیه

رستاک گذاشته بود فهیم. درست قسمتِ لگن‌زنی که شمالی می‌خوننُ می‌گن آی چَکِّه چَکِّه چَکِّه. بابابزرگُ مامان‌بزرگ رو هم صدا کردن بیان. حالا کارِ خوردنِ بغضم سخت‌تر شده بود. پیش اومده بود جلوی اعضای خونواده یهو گریه‌م بگیره ولی دیگه اون پیرزن پیرمرد گناه داشتن. بغض داشتم, بغض. شبِ تولد سختی بود, بشدت سخت. الان که دارم می‌نویسم هم دلم داغونه. همش دارم به شبای قدر فکر میکنم که چجوری تقدیر امسالمو نوشتن که شب تولد به این غمگینی داشته باشم. اینهمه بغض اونم تو شب تولد داغون‌کننده‌س.

از صب می‌دونستم که چه روز داغونی خواهم داشت. از وقتی که اذان ظهر رو شنیدم و چشمم به گوشی‌م خیره مونده بود که چرا معلم بچه‌ها جواب پیامکمو نمیدن که زنگ بزنم صدای حسنین رو بشنوم. آخر هم وقتی ساعت شد دوازده و نیم, گفتم تموم شد. دیگه دارن میرن خونه‌شون. فاک...

بیست و هفت سالگی رو هم فوت کردم. زنداداش شمع‌ها رو عمدا جابه‌جا گذاشته بود و اجبارم کردن که همینطوری فوتشون کنم. درست وقتی سرمو خم کرده بودم و خواستم نفسمو داخل بفرستم که یهو خالیش کنم روش, بغضم ترکید, جمع شد گوشه‌ی چشمم...

تو دیدار قبلی, وقتی میخواستم نمازمو بخونم, به حسنین گفتم شما کم کم حاضر شید که بعد از نماز بریم جیگرکی. وقتی نمازم تموم شد, وقتی با کت‌تک دیدمشون, یه لحظه محو زیبایی‌شون شده بودم. اونهمه معصومیت, اونهمه زیبایی... حسین که دید دارم با لبخند نگاشون میکنم, اومد سمتمُ بغلم کرد. حسن هم صحنه رو نخواست خالی بذاره. فهیم هم حس عکس‌گرفتنش...

کاش جای خالی‌ها فقط دو تا می‌موند.

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه