حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
به تمام آدمای حلقه‌دار حسودی می‌کنم by: حُسنیه

من به تمام آدمهای حلقه‌دار حسودی می‌کنم.

من به اندازه‌ی تعداد حلقه‌هایی که تو دست آدما دیدم, جون دادم

دُرُست از یه زمان.

از یه زمانی به بعد، حلقه خیلی برام مهم شد. از یه زمانی به بعد، داشتنِ حلقه و مفهومش به عقده‌های زندگی‌م اضافه شده بود. از یه زمانی به بعد... وای از همون زمان....

این روزها, توی تاکسی, توی مهمونی‌ها, توی خیابون, فقط به دست آدما دقت می‌کنم، چه مرد, چه زن. البته این روزها یعنی مدت زیادی که حسابش از دستم در رفته. کاش ریاضی بلد نبودم. کاش دستِ چپ و حلقه‌ای که احاطه‌ش کرده دست از سرم برمیداشت. من آدم اینهمه کلنجار نبودم. با خودم کلنجار می‌کنم که چند درصد این ادمای حلقه‌دار, به حسی که از داشتن حلقه باید بهشون دست بده اعتقاد دارن. چند درصدشون, داشتن حلقه رو از روی عادت رعایت نمی‌کنن. چند درصدشون جونشون به حلقه‌شون بسته‌ است...

چقدر دلم حلقه می‌خواد. من به تمام شما حلقه‌دارها حسودی می‌کنم. حلقه‌هاتان را مدام بگذارید. من به این حسادت نیاز مبرم دارم

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه