حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
آهای بچه‌های همشهری‌داستان by: حُسنیه

اگه از اولِ اول بگم, اینه که خودم مقصرم. مقصرم که "همشهری‌داستان" رو هرماه براشون نبرده بودم. حالا پریروز که رفته بودم, همشهری مهرماه رو با خودم برده بودم چون خودمم از مهرماهش رو وقت نکردم بخونم اما خریده بودم که بعد از امتحانات بخونم. طفلی حسینم اصلا حواسش به تاریخش نبود. نشست و برای نقاشی صفحه‌ی 266, داستان یه خطی‌ش رو گفت. بعد هم با شور خاصی برام خوند و گفت: "بگو کِی براشون ایمیل میکنی؟". اصلا حواسم به ذوقش نبود. گفتمش نمیشه‌که, این مال مهرماهه, الان لابد برنده‌هاش معلوم شدن و داستانهای زیادی هم براش گفته شده. انگار غرور یه مردِ ده ساله رو شکسته باشم. خُرد شده بود جلوی چشمام. نمی‌تونست هضمش کنه. خواهش کرد که حالا من بفرستم, شاید خوندین و برنده شد.

حالا شماها بگید همشهری‌داستانی‌ها. چکار کنم؟ براتون ایمیل کنم فایده‌ای داره؟

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه