حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه by: حُسنیه

 

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه که وقتی سرِ 20متری امام حسینِ زنبیل‌آباد, بعد از نیم‌ساعت ماشین گیرشون نیومد, به ذهنش برسه که سه تا صلوات برای امام جواد ختم کنه که به دومین صلواتش هم نرسیده, تاکسی جلوی پامون توقف...

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه که توی تاریکی‌ِ شب وقتی میبینه دستِ مادرش دورِ گردنش حلقه زده شده‌س, ردِّ دستِ دیگه‌ی مادرش رو بگیره و بذاره رو شونه‌های داداشش...

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه که موقع جداشدن, تا لحظه‌ای که جاده اجازه بده, سرش رو عقب برگردونه و لبخند بزنه و دست تکون بده... که تا می‌تونی اشکت رو نریزی و بغضت رو نترکونی و همه رو تو اتوبوس قم بابل خالی...

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه که مزّه‌ی تپل‌شدن و سینه‌سپرشدن یه مرد رو به وضوح جلوی چشمات ببینه...

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه که دیر ریاضی رو بفهمه تا هی براش توضیح بدی و یهو با حل یه مسأله بفهمی کاسه‌ای زیر نیم کاسه‌س و آقا انگار خودش بلد بوده و میخواسته فقط کل‌کل کنین

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه که پاییز و زمستون, مدام نگران گلوش باشی و سرفه‌هاش و موقع آمپول‌زدنش, با گریه‌ش گریه کنی و ضعف بریُّ بعد خودتُ توی بغلِ خدا حس...

 

هر مادری باید یک حسن توی زندگی‌ش داشته باشه...

 

 

عکس برای کوه خضره که توی چند پست قبل نوشته بودمش. شکار لحظه‌ی خوبی بود اینجا, وقتی حسنم وسط شعرخوندن منُ حسین, رفت و این گوشه نشست. عکس از زوج عکاسی‌ست که مهمانشان بودیم.

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه