حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
مامانم شکل عروساس! by: حُسنیه

 

 

فروشنده‌ی طبقه‌ی دوم شهرِ کتابِ بابل عوض شده بود, وگرنه اکثر فروشنده‌های اونجا من و حسنُ حسین رو می‌شناسن, یعنی میدونن که مادرُ پسریم.

 

حتی وقتایی که از روی دلتنگیِ حسنین, به شهر کتاب پناه می‌بردم, میگفتن چرا دوقلوها رو نیاوردین, دلمون تنگ شده براشون. ولی اینبار یعنی 28م مرداد, فروشنده‌ی طبقه‌ی دوم که من خیلی گوشواره‌ها و انگشترای سنگی‌شُ دوس دارم عوض شده بود و وقتی حسن و حسین, زنبیل فروشگاه به دست از پله‌های چوبیِ خوشگلِ فروشگاه بالا میرفتن و مدام صدام میزدن که وای مامان اینُ ببین, وای مامان اونُ, حواسم بود که فروشنده به دوست کناری‌ش چیزی میگفت و هی نگام میکردن.

هر چی جلوتر می‌رفتیم, بیشتر با هم حرف می‌زدنُ نگام میکردن. این دو تا هم که اصلا حواسشون به این دو فروشنده نبود, مدام شوقشون از دیدن وسایل جدید طبقه‌ی دوم رو با مامان‌صدازدنشون خالی میکردن. منم هی دنبالشون تا تو لذتشون شریک باشم.

 

فروشنده که دختر جوونی بود گفت واقعا مامان صداتون میکنن؟ نگاش کردم, مطمئن بودم حالا میخواد تو صورتم ریز شه و دقت کنه ببینه چقدر بهم میخوره مامان باشم. سرمو سمت حسنین بردم و گفتم: بچه ها! مگه من مامانتونم که صدام میزنین مامان؟ با تعجب و بدون اینکه اصلا متوجه سوال فروشنده باشن گفتن: آره دیگه. منم خندیدمُ به فروشنده نگاه کردم و گفتم میگن آره, انگار مامانشونم. خندیدیم, سه نفری خیلی خندیدیم. سه نفری یعنی من و دو فروشنده. حسن و حسین فهمیدن قصه تکراریه. فروشنده گفت حتی ذره ای بهتون نمیاد. من و حسین همو نگاهی کردیم و میدونم هر دو یاد چی افتادیم. خنده‌مون گرفت و رفتیم قسمت آهنگ‌های شهرِ کتاب.

 

باید از لوازم آرایشی, سرمِ مو می‌خریدم. سرُمِ موی هالیوود. برای موهای من فقط سرمِ موی هالیوود عالیه. وقتی سه نفری وارد مغازه شده بودیم, خانومی که متخصص امور زیبایی و آرایشی بود, داشت به یکی از مشتری‌هاش درمورد صابون هویج میگفت که استفاده از این صابون خیلی خوبه و دیگه لازم نیست بعد از حمام بدنت رو لوسیون کنی.

همینطور که به حرفاش گوش میدادم, نگام کرد. گفتم سرمِ موی هالیوود میخوام, روغن زیتونش البته. گفت نداریم ولی دیترون هم کارایی هالیوود رو داره. گفتم موهام بلنده و نمیتونم ریسک کنم غیر از هالیوود بگیرم. یهو پرسید با موخوره چیکار میکنی پس؟ گفتم موخوره ندارم. سالها پیش که موخوره لبه‌ی موهام زده بود, دکتر پوستم گفت "چند روز صبحانه تخم مرغ آب‌پز بخور, خوب میشه. درحالیکه آرایشگرها تا میبینن موی زنی موخوره افتاده میگن باید کوتاش کنی وگرنه به همه‌ی موهات میرسه و کچلت میکنه". منم سالهاس که در ماه این کار رو میکنم و موخوره‌ای ندارم. خیلی خوشش اومد از تجربه‌م و گفت اتفاقا مشکل همین خانوم بود و نمیدونستم باید چه راهنمایی‌ای بهش بکنم.

حرف زدنامون باعث شد که فروشنده حواسش به نوع پوشش و حتی چادرم دقت کنه, بعد نگاش رفت سمت حسن و حسین که دو سمتم ایستاده بودن. گفت اینا کی‌ن؟ تعجب کردم که مستقیما و بدون مقدمه اینطوری سوال پرسیده. گفتم پسرامن. گفت چی؟ گفتم خب پسرامن. گفت بیا این سمت. منظورش سمتی بود که همکارای خانومش داشتن به مشتری‌های دیگه می‌رسیدن. صداشون زد و گفت لطفا برای این خانوم سِتِ عروس بدین انتخاب کنه. همه نگام کردن عروس آینده رو ببینن. و بهش گفتن چشم. بعد رو به همکاراش ادامه داد: واه تعجب نکردین که چه زود داره عروس میشه؟ یکی‌شون گفت: خب دیگه الان زود ازدواج میکنن. نگام کرد و خندید و گفت میبینی؟ خندیدم. بدون حرفی داشتم ازشون فاصله می‌گرفتم که گفت مادر این دو تا پسره, باورتون میشه؟ شوکه شده بودن یه لحظه. گفته‌ن وای, واقعا؟

 

یهو حسینم گفت هیشکی باورش نمیشه مامانمونه, مامان‌مون شبیه عروساس.

 

ازون وقت تا حالا دارم فکر میکنم عروس تو ذهنش چه شکلیه که اینطوری فکر کرده.

 

دستای همو محکم گرفتیم و رفتیم سمت پارک نوشیروانی که قرار بود سرِ همه‌ی اعضای خانواده اونجا جمع شه.

 

راستی فروشنده راست میگفت, سرُم موی دیترون خیلی خوبه

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه