حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
مدیریت همسرانه_مادرانه by: حُسنیه

 

به دوستم؛ سحر پیامک می‌دم که مطلب "تضاد ازدواج" رو یادت نره‌ها. با روحیه‌ی همیشه طنزش جواب می‌ده که اصلا چرا به منِ مجرد از این سفارشات می‌دی؟ براش می‌نویسم که زیاد حرف بزنی، موضوع مادرانه بهت می‌دم. جواب می‌ده: آخ‌جووون!...

این یک حقیقتی شده. سحر عاشق مادری‌کردنه. نیمی از دختران جامعه‌ی من به‌طور طبیعی کشش به مادرشدن و حتی ابراز محبت مادرانه دارند. شاید بیشتر از نیمی، دیروز که پای تلفن داشتیم درمورد موضوعی از کارمون حرف می‌زدیم، حسنم جلوی چشمام برای دوچرخه‌سواری تو کوچه، داشت دو تا لباس می‌پوشید، یعنی روی رکابی‌ش، یه تی‌شرتی رو باعجله می‌پوشید که حتی متوجه پشتُ‌روبودنش هم نشده بود. وسط صحبت با سحر، بهش گفتم رکابی‌تُ دربیارُ مامانُ این تی‌شرت ورزشی‌ت رو بپوش که راحت‌تر باشی. چون عجله داشت، سریع پوشیدُ رفت. حالا دیگه مکالمه‌ی من و سحر هم بخاطر صحبت کوتاه منُ حسنم هم تغییر کرده بود، سحر پرسید چه حسی داری که مادر این دوتایی؟ گفتم تو همین لحظه حسّ خاصی ندارم اما کلا حسِّ خیلی خوبیه. ذوق‌مرگ می‌شد. همیشه اسم مادریُ مادرشدن که پیش میاد، برق چشماش رو از پشت تلفن هم می‌تونم حدس بزنم. بهش می‌گم تو شوهر بکن، بچه‌آوردنت پیش‌کِش. می‌خندهُ می‌گه آره مادرمم همینُ می‌گه. حرف دوران بارداری می‌زنیم. ذوقش دوبرابر می‌شه. می‌گم سحر! بخدا این تصوری که تو داری، این لذتی که داری می‌بری، این فضای انتزاعی‌ای که داری متصور می‌شی به شوهرت بستگی داره. اگه شوهرت هم‌پای تو از ویار خوشش نیاد، حتی حالش بد بشه وقتی حالت‌تهوع‌ت رو ببینه و یا اینکه نتونه درکت کنه داری چه دردی رو تو اون لحظه تحمل می‌کنی و یا باید چکار کنه که فلان ضعفت برطرف بشه، چه حرفهایی بزنه که تو بهترین زمان آرامش قرار بگیری و  و و ... تو به‌تنهایی اصلا نمی‌تونی این لذت‌ها رو ببری. دقیقا کوفتت می‌شه.

خب نمی‌دونم می‌تونست درک کنه یا نه ولی ... الان که وسط درس‌خوندن، نوشتن این یادداشت کلافه‌م کرده، دارم فکر می‌کنم به اون قشر از دوستام که مادر هستن. گاهی که حرف می‌زنیم می‌بینم که خداروشکر اکثرا مردهای زندگی‌شون می‌دونن باید چه رفتارهایی توی دوران بارداری داشته باشن و نسبتا خوب برخورد می‌کنن اما باز هم ته حرف‌ها و چهره‌ها یه ناراحتی‌ای وجود داره. من می‌گم طبیعیه. چون همه‌شون دارن از مادربودن لذت می‌برن. از اینکه موجود کوچیکی از خودشون، از خون‌شون حرفی می‌زنه، صدای خاصی درمیاره، نکته تربیتی خاصی رو رعایت می‌کنه و درکل بهشون وابسته‌س و مادر صداشون می‌کنه لذت می‌برن.

اما بارها شنیدم که مردها، وقتی پدر می‌شن، حس می‌کنن که بیش از نیمی از محبت همسرشون برای فرزند خرج می‌شه و شوهر جز در موارد نادر اصلا دیده نمی‌شه. این رو بارها دوستام بهم گفته‌ن که شوهراشون این حرف رو بارها تو خونه تکرار می‌کنن. نمی‌دونم حقیقت چیه و آیا واقعا نمی‌شه به‌قول سحر، بین دو حس، مدیریت کرد؟

مدیریت مادرانه و همسرانه اگر درست انجام نشه، آسیب جدی‌ای رو به خانواده می‌زنه. مراقب زندگی‌تون باشید، اصلا ایراد نداره که فرزندتون گریه می‌کنه و یا گشنشه. از یه بار دیرشدن غذا و یا خواب، هیچ فرزندی بیمار نمی‌شه. کمی بیشتر برای استقبال و بدرقه از شوهرتان وقت بگذارید. بگذارید حس رضایت از مادری‌تون، دو طرفه باشه و شاهد روزهایی باشیم که اعلام رضایت بیشتری از پدرشدن در جامعه ‌بینیم. یادتون باشه که ابتدا همسر خوبی باید باشید و بعد مادر خوبی. از این فرصت‌تون نهایت استفاده رو لطفا بکنید.

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه