حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
دست‌پُختِ مادرانه by: حُسنیه

استامبولی مازندرانی، عدس‌پلو، قیمه، سیب‌زمینی سرخ‌شده با پیازداغ و تخم‌مرغ که بهش رُب بزنم، ماکارونی، انواع آش و ... اینها معمول غذاهایی هستند که حسن و حسین در طول ماه دستور پختش رو بهم می‌دنُ برای لابد گول‌زدنم، کلی هم به‌به و چه‌چه می‌کنن و حتی‌تر جلوی مادرجون‌شونُ دایی‌هاشون کلی هم تعریف. حسین حتی چند روز پیش سر شام تو مهمانی‌ای می‌گفت، عدس‌پلوی مامان انقدر خوشمزه بود که انگشتم که هیچ، همه‌جامُ داشتم می‌خوردم که من کلی از حرفش خنده‌م گرفته بود. حالا بماند که توی پخت کیک کمی تنبل شدم چون باید موادش رو تو سوئیت خودم آماده کنمُ و از فر مادرم یا زن‌داداشم استفاده. ولی اگر روزی همه گزینه‌های شغلی‌م رو برای کار ازدست بدهم، مطمئنا به آشپزشدن فکر خواهم کرد.

خلاصه‌تر اینکه دیروز در سیمای خانواده، برنامه‌ی جالبُ متفاوتی پخش کرده بودن. ما هم سرِ ناهار بودیمُ بچه‌ها هم چون تازه از مدرسه تعطیل شده بودن، حسابی حواسمون به خودمون بودُ غذا، که یک‌هو برنامه‌ی جذاب و متفاوت "دست‌پخت مادرانه"شروع شد. برای اولین‌بار بود که می‌دیدیمش. برنامه‌ از این قرار بود، بچه‌هایی که فکر می‌کنن دست‌پخت مادرشون تو یه غذایی خیلی خوبه، به شماره برنامه باید پیامک کنن و مسئول برنامه هم آدرس رو می‌گیره و می‌رن خونه‌ی صاحب پیامکُ از پخت این غذا و از اعضای خانواده‌شون از نزدیک فیلم می‌سازن. همینطور که خیره‌ی جذابیت و تفاوت برنامه شده بودیم، حسین انقدر اصرار کرد که ما هم بهشون پیامک بدیم. گفته‌م اینها که نمی‌تونن از تهران پا شن بیان اینجا فیلم بگیرن، گفت مامان محاله، باید اینی که می‌گم رو بنویسی. گفتم خب می‌خوای بگی مادرت چه غذایی رو خوب درست می‌کنه؟ گفت یادته اولین غذایی که تو این خونه درست کردی چی بود؟ گفتم ماکارونی؟ گفت نه، اولین غذات آش رشته بود و به زن‌دایی ها و مادرجون هم داده بودیم یه کاسه، یادت نیست خیلی خوشمزه بود؟ گفتم آها یادم اومد، یعنی بنویسیم مادر ما آش رشته رو خیلی خوب بلده و بیاید خونه‌ی ما؟ گفت آره. خلاصه ما هم نوشتیم و براشون فرستادیم.

مدیران سیمای خانواده! احسنت به این خلاقیت. شما در بین بچه‌های کشورتون، شادی خاصی رو ایجاد کردید. واقعیتش هم اینه که حتی یک‌جورهایی دوست دارن مادرهاشون با هم رقابت داشته باشن. مثلا حسین دیده بود که توی اون برنامه، مادر دختری که پیامک زده بود و سی‌ساله‌ش بود، خوراک ماهیچه درست کرده بود و خب چون ما تا حالا اینهمه گوشت خالص تو غذایی استفاده نکرده بودیم و اصلا تمایلی هم به پخت و خوردن این نوع غذاها نداریم، یک‌جورهایی باافتخار دوست داره زودتر نوبت ما بشه تا بگه غذای مادر من بااینکه ساده‌س اما خیلی خوشمزه‌س... خلاصه یکهو دیدید که سیمای خانواده‌ی تلویزیون شما هم یکهو ما سه نفر رو نشون داد که این دو تا دارن از روزی که پیامک دادن حرف می‌زننُ منهم لابد دارم آش رشته می‌پزمُ یه دوربینی زوم کرده رو غذای روی شعله‌مون...

 

  

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه