حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
بزرگم کن پسر، این کوچیکی آزاردهنده‌س by: حُسنیه

در به در دنبال آدمی می‌گردم اینروزها که بهم بگه معامله‌ی با خدا چطوریاس، در چه رِنجیه، چقدر به‌هم وفادارن، قراره تو این معامله چه سودی به چه کسی برسه؟ پایاپایه؟ یا چی؟

 

دربه‌در دنبال آدمی می‌گردم که تجربه‌ی معامله‌ش با خدا کمتر از من نباشه.

 

این چه معامله‌ای بود که اینهمه کفر نصیبم کرد و اینهمه زجر رو ابلیس‌وار به خوردم داد.

 

من از دنیاش خسته‌م، از آدماش بی‌زارم. از عطوفت گم‌شده‌ش، از قانون بی‌رحم و دنیای بی‌امام و پناهگاه‌ش متنفرم

 

بزرگ نمی‌شم اصلا. اینهمه زجر، ظرفمو بزرگ نمی‌کنه.

 

من دیروز مُردم و زنده شدم اینکه از پسر 9 ساله‌م راه‌حلی شنیدم. دست گذاشته بود روی شونه‌م، اشک‌هامو پاک کرد و گفت "ببین مامان، کتاب کلاس سوم طه هم ابتداش اسم و آدرس می‌خواد. غصه نخور، اگه ما رو ازت گرفتن، باید آدرس درست رو که به من بگن تا اینجا بنویسم، من یواشکی بهت خبر میدم کجاییم. بعد تو بیا ما رو بگیر و ببر"...

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه