حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
تولد نُه‌سالگی by: حُسنیه

نیمسال دوم ابتدایی‌شون بود که سعی کردم توی تکالیف‌شون، مستقل بارشون بیارم. از کتاب ریاضی شروع کردم. تا مدتها خیلی سخت بود اینکه یاد بگیرن چطور مسئله و شکل و جدول یکان دهگان صدگان رو با نظم و تمیزی، چیزی شبیه کتاب در دفترشون بنویسن و بعد، کتاب رو ببندن و جداگونه توی دفتر حل کنن. بعد رسید به املا، نوبتی به هم‌دیگه می‌گفتن و برای هم تصحیح می‌کردن. فهمیدم حسنم معلم خوبی خواهد شد، بخاطر دلسوزی و مهربانی که موقع تصحیح داشت اما حسین، تمایل داشت تا می‌تونه هر نقطه‌ای رو نبینه و غلط حساب کنه... تااینکه اونهم یاد گرفت برابری رو تحسین کنه، غلط‌نداشتن رو باافتخار بگه، کم‌کم شد مثل من، زیر نمراتی که برای داداشش می‌ذاشت، یه شعر هم درمی‌آورد. خوب بود اون روزها، گذشت و حالا بلدن مستقل باشن. زود مرد شدن، خیلی زود. باورم نمیشه به همین زودی نه ساله می‌شن. دو پسر نه ساله، دوشادوش من، با تفاوت قدِّ چهل‌سانتی‌متر و تفاوت سن 17سال، قراره پا به دنیای بزرگی بذارن. راستش می‌ترسم. خیلی می‌ترسم. اینروزها دارم تدارک جشن تولد 9 سالگی‌شون رو می‌گیرم. البته نه‌اینکه چیزی خریدم یا لیستی نوشتم، منظورم اینه که هرروز دارم فکر می‌کنم که چطوری 31خرداد رو براشون به‌یادموندنی کنم. چطوری 9 شمع رو کنار هم ردیف کنم ولی نلرزم، نترسم، سخت نگیرم، دلهره نداشته باشم، یخِ نُه نشم. ادای یه مادر شجاع رو دربیارم، بی‌خیال همه اتفاقاتی که احتمالش رو دادن. من برای 31خرداد نیاز به مشورت دارم. چه تولدی براشون بگیرم که هم از عهده‌ی هزینه‌ش بربیام و هم به‌یادموندنی‌ش کنم، بهتره؟

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه