حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
ازدواج موقت با طعم ورمیشه کوکو by: حُسنیه



خیلی دوسش دارن اما از اون غذاهای دردسرسازه برای من. وقت می‌بره ازم. شاید چون استرس ریزخوردنش رو دارم اینطور حس می‌کنم. ولی وقتی می‌بینم که خوب می‌خورن و بااشتها، انگیزه‌م برای پختش می‌ره بالا. بسم‌اللهی گفتم و عصر جمعه‌یی خودمو با ورمیشه‌های سوپ مشغول کردم. ورمیشه‌ها رو مثل ماکارونی گذاشتم آب‌پز بشن و رفتم طبق قرار قبلی، تماسی رو با فردی بگیرم.
پروژه‌ی "ازدواج موقتی" دستم افتاد که شب و روزم رو به خودش مشغول کرده. ابتدا بخاطر حق دبیریش پذیرفتم اما بعد اتفاقات جالبی افتاد که نتونستم پسش بدم و بگم خیلی انرژی می‌گیره ازم و نمی‌صرفه و بی‌خیال و این‌حرف‌ها.
پیاز رو رنده کردم و تخم‌مرغی رو هم زدم، انقدر زدمش تا سفیده و زرده‌ش مخلوط هم بشن. تو اوج آشپزی و صدای جوش ورمیشه، داشتم فکر می‌کردم چطور شروع کنم و از هدف خودم و مدیرم برای این موضوع براشون بگم. با خودم می‌گم حالا گزینه‌هایی هست، فوقش نپذیرفت یا خواست وجهه‌ی اجتماعی و حساس‌بودن این موضوع رو بهونه کنه، از خیرش می‌گذرم.
 طبق سنت همیشگی‌م به سُس‌ش که همون سویاس، سبزی معطر و فلفل و دلمه اضافه کردم و تفت دادم. بعد توی قابلمه یه لایه ورمیشه ریختم. پیاز رنده شده رو بهمراه تخم‌مرغ روش مخلوط‌ش کردم تا غلظت کافی بدست بیاد. بعد هم مواد سس رو روش اضافه کردم. دوباره لایه‌ی بالا رو هم ورمیشه گذاشتم. همونطور که با پیاز و تخم‌مرغ هم‌زده مخلوطش کرده بودم... سرخش کردم.
سخت بود، اولین تماس بود. نمی‌دونستم چه عکس‌العملی درپی خواهد داشت. مطمئن بودم از من و شرایطم چیزی نمیدونن ولی همینکه خودم می‌دونستم کمی قاطی بودم. مصمم شدم. تماس گرفتم. خوب استقبال کرده بود. شاید همینکه مطمئن شد شصت و پنجی‌ام! یعنی بچه‌م! و صرفا فقط یه سری عقاید شخصی نسبت به این موضوع دارم، پیچوند و به روی مبارکشون نیاورد که مخاطب من خودشون بودن برای گفتگو و گفت: " دوستانی که من می‌شناسم اهل عملند دخترم! اهل قلم نیستن"...
سخت بود. باز هم ترسیده بودم مبادا نتونم پشت و روش کنم. دیدم بشقاب گردی که اندازه‌ی قابلمه‌م باشه ندارم، پله‌ها رو دو یکی کردم و بدو رفتم سمت خونه‌ی زنداداشم، نشونه‌ی قابلمه‌مو دادم و بشقابی رو گرفتم ازش، دوباره پله‌ها رو دویکی کردم و اومدم سراغ جیز و ویز کردن کوکوم. برش گردوندم. با تمام استرس و زحمتم، ریز خورد کمی. اما خوشمزه شده بود.
ازدواج‌ موقت با این ریزمجموعه‌هایی که براش ترسیم کردم، چقدر خوشمزه درمیان؟ اینهمه سختی و حساسیت اجتماعی‌ش، به پختش چقدر می‌ارزه؟ انگیزه‌یی مثل خوش‌اشتهایی بچه‌ها رو داره؟


  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه