حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
این‌روزهای سرد و سخت by: حُسنیه

 

از 12 نیمه‌شب تا 2 فقط بالا آورد. تو تاریکی اتاق با صداش بیدار شدم. تازه دو ساعتی بود خوابیده بودیم. زیراندازها خراب شد. سریع سطل و دستمال آوردم و هی پشتش رو دست میکشیدم. گریه‌م میگرفت ازونهمه درد و فشاری که داشت میکشید. دیگه افتاد از ضعف؛ ترسیدم. قطره‌ی ضدتهوع هم نداشتم. چایی نبات دادمش ولی همون رو هم بالا آورد. بغلش زدم و با داداشم تماس گرفتم که بیاد. سوار ماشین‌ش شدم و رفتیم درمانگاه شبانه‌روزی 

ویروسی افتاده بود به جونش. سرُم و سه آمپول بعد از یکساعت تهوعش رو قطع کرد و چشماشو باز. کمی سر حال شده بود. دست از دستام برنداشت تو اون مدت 

صبح ساعت 8 میان‌ترم زبانشناسی آقای جورج یول رو داشتم. 4 و نیم می‌رسیم خونه. تا 5 خوابوندمش 

نماز صبحمو که کنارش خوندم، کتابمو باز کردم. اصوات خیشومی و انسدادی سایشی و نرم‌کام‌ها رو تموم می‌کنم. دستمو از چاکنای‌م برنمیدارم تا مبادا صدایی رو بی‌ارتعاش تلفظ کنم، درحالیکه باید لرزشش بدم .. 

تا 6 و نیم یکی دو باری چرت زدم. مامان رو بیدار کردم که بگم من دارم میرم. محمدحسن امروز مدرسه نره. درش رو بستم که بیدار نشه. ولی حسین لطفا بره چون امتحان داره... فدای محبتش، پا میشه و میگه برو به‌سلامت، موفق باشی

ریشه‌شناسی و واج‌شناسی و آواشناسی و واکه و بی‌واک‌ها رو تو ماشین نگاه می‌ندازم 

برگه‌ها رو استاد پخش می‌کنه. کلمه‌ی اول سوال رو می‌بینم و میزنم گزینه‌ی صحیح رو. در کمتر از یه ثانیه دومین سوال رو، سومی‌ رو 

برگه رو میدم و سریع برای هزارسنگر آمل ماشین می‌گیرم تا برسم بابل پیش محمدحسن. می‌رسم. از تره‌بار دو کیلو هویج می‌خرم که برم خونه آب بگیرم براشون. یه کیلو لیمو شیرین میخرم. 4 عدد موز... میرم مغازه‌ی بعدی پسته و سویاخشک و بادام و انجیرخشک گرون قیمت رو هم کمی میخرم. میگم با چرک‌خشک‌کن‌هاش مطمئنا ضعیف میشه، باید دوباره بشه همون پسر تپل خودم 

تجربه‌ی جدیدی هم کسب کردم موقع آب‌گرفتن هویج؛ فهمیدم دوکیلو هویج میشه 8لیوان آب‌هویج 

... 

روز بعد می‌افتم. تب‌ولرز میکنم... چشام باز نمیشد. هم‌کلاسیم پیامک میده که مایعات زیاد بخور. پا میشم که باز هم آب‌هویج تازه بگیرم برا بچه‌ها از همون دو کیلو. دو لیوان که میشه دیگه دستگاه رو خاموش میکنم

.... 

دوستم مادر نیست

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه