حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
پسرا نباید گریه کنن by: حُسنیه

یه وقتایی دغدغه‌های مادری‌م ترسناک بود. یه‌وقتایی دیوونه می‌شدم از فکر گم‌شدن‌ پسرام. حتی سراغ دعای أمِّ‌داوود هم نمی‌رفتم از ترس. یعنی هنوز هم نرفتم. یعنی الانم که دارم اینو می‌نویسم، کلی می‌ترسم. اما بزرگ شدن و باسواد. راه خونه رو یاد گرفتن و آدرس و شمارمو با تمرین و چندبار پرسیدن حفظ شده‌ن و این ترسم رفت

...

یه‌وقتایی می‌ترسیدم لوزه‌ی محمدحسن بیاد بالا و چند روزی مدام دوادکترش کنم و دردکشیدنش رو تا نیمه‌های شب ببینم و از بس رو پا بگیرمش، دیگه نتونم از درد پام بخوابم.. الان که بزرگ‌تر شده، بهتر شده لوزه‌ش. اگه هم سرما بخوره، بدنش می‌تونه خوب مقاومت کنه با غذاهای خونگی و استراحت

......

دغدغه‌ی مادری دائمیه اما

گاهی هیچ سرفصلی نمی‌خواد

نه از دعاهای توی مفاتیح، نه از بیماری‌های هزینه‌بر

این شب‌ها

دوباره بهونه گرفتن برای گریه

...

یعنی باید شورِ مدام بود

من همون مادرم که بین‌تون دراز می‌کشیدم و دو دستمو زیر سرتون می‌ذاشتم و می‌خوابوندم‌تون

.چه معنی داره چند شب پشت هم بونه بگیرین که موقع خواب روم طرف کدوم‌تون باشه و بعد با اشک‌های درشت، گریه کنین؟

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه