حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
آقای متروی شهر تهران! اینجا رو بخون by: حُسنیه

خب ببین آقای مترو! تو باید درنظر می‌گرفتی که بچه‌های شهرستانی، هنوز با ادبیات تهران آشنا نیستن و امکان داره مادرشون سفر نیم‌روزه‌ی کاری به تهران داشته باشه و یادش بره بعد ازینکه از مترو استفاده کرد، بلیطش رو بندازه دور و اشتباها با خودش بیاره خونه و بچه هم اتفاقا سواد داشته باشه و بتونه بخونه روش رو و اهل سرک کشیدن توی کیف مامانش هم باشه که شاید غیر از شکلات پاستیلی که خریده، خوراکی دیگه‌ای هم آورده باشه و یادش رفته باشه نشون بده و خیلی تصادفا هم با بلیط متروی شهر شما برخورد کنه که روش نوشتین: بلیط تک‌سفره!

خب منهم می‌ترسم وقتی یهو از پشت میاد و دستشو میذاره رو شونه‌م و وقتی با ترس نگاش می‌کنم، از بغض فقط انگشت اشاره‌ش رو سمت کارتی ببره و هی هم تکونش بده سمتش که یعنی این چیه و بخونش خودت...

بعد می‌خونم و هیچی نمی‌فهمم و بهرحال حسینمه دیگه، زرنگه، به یه کلمه اکتفا می‌کنه، یعنی بغضش اجازه‌ی بیشتر حرف زدن رو نمی‌ده و می‌گه: " تک‌سفره؟ میخوای بدون ما بری کجا سفر؟"... بعد هم بره

خب ببین آقای مترو! اینجا رو بخون و اصلاحش کن. چون درسته حسابی روی اعصابش رفتم با خنده‌هام اما بچه قلبش کوچیکه، زود به تپش می‌افته. اگه جای حسینم، خدای نکرده حسنم این کارت رو می‌دید، می‌دونی چی‌میشد؟ این پسرم دوس نداره پیش خودش بشینه و تحلیل کنه، همون‌جا برای خودش می‌بُرّه و می‌دوزه و شب موقع خواب هم بغلم نمیاد. حالا معلوم نیست کِی می‌خواست به روم بیاره و از غصه‌ای خودش رو خلاص کنه.

نکن آقای مترو! خوبیت نداره. به فکر کانون گرم خونواده‌ی سه نفره‌مون هم باش

 

 

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه