حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
مادر پسر بودن by: حُسنیه

دیشب داشتم فیلم عروسی داداشم‌اینا رو نگاه می‌کردم. بابام، برای هر دو تا یه روز عروسی گرفته بود. فروردین 90. دو تا داداشا تو یه روز لباس دامادی پوشیدن و عروساشون رو آوردن. از زیبایی تصویرش هرچی بگم کمه. دو تا پسر تو کت و شلوار دامادی با دو تا عروس سر تا پا سفید و دو تا ماشین عروس. اینجا یه رسم قشنگی دارن موقع لباس دامادی پوشیدن. بزرگترهای داماد براش لباس رو می‌پوشن. اول از پدربزرگ‌ها شروع می‌کنن.

بابابزرگم؛ پدر مادرم یعنی،  بلوز یاسی دو تا داداشامو می‌پوشه و تک‌تک دکمه‌هاشو می‌بنده.  و چون آقاجونم یعنی پدر پدرم زنده نبودن، عموی بزرگم به نیابتشون کت دو تا دامادها رو تنشون می‌کنه. بعد نوبت می‌رسه به پدر. پدرم با حفاظی که دور داداشام نگه می‌دارن، شلوار دامادی رو پاشون می‌کنه و کمربندشون رو سفت.

دقیقا ازینجای فیلم به‌بعد بود که گریه‌م گرفت. قسمت ناب فیلم همینجاست. وقتی‌که مادرم با اونهمه عظمت مادری‌ش، که دیگه  قدش به گردن پسرهاش می‌رسه الان، با روسری گیره‌زده و چادررنگی روی سرش خم می‌شه و کفش دامادی پسرهاشو برمی‌داره و روی پاهاش جلوی پای پسرهاش، می‌شینه، دستش رو گره می‌زنه دور پای داداش‌هام و کفش قدیمی تو پاشون رو درمیاره و کفش دامادی پاشون می‌کنه. این تصویر جزو ناب‌ترین تصویرهاست که پسر رشیدت با لباس دامادی جلوت ایستاده باشه و تو نشسته جلوی پاش و مث همون روزهای بچگی کفش پاش کنی

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه