حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
دَدِه‌ی من by: حُسنیه

 

باید یه روز بیکار بشم و برم ایران‌گردی فقط بخاطر اینکه فرهنگ‌لغتی بنویسم از اسم‌های مختلفی که طایفه‌ها و شهرها و قبیله‌های مختلف ایران به مادربزرگشون خطاب میدن. من خودم فقط دو سه نمونه از این اسم‌های عجیب و غریب رو شنیدم. کار از بی‌بی و عزیز و نن‌جون و مادربزرگ و مامان‌بزرگ و مامان راحله و ... گذشته. منظورم اسامی خاصه. مثلا خود من و پسرعموها و دخترعموهام، به مادربزرگ‌مون "خدابیامرزتش" می‌گفتیم: "دَدِه". خب این اسم برای خیلی‌ها معنی نداره اما برای ما یعنی مادرِ پدر. فکر می‌کنم فرهنگ‌لغت خوبی بشه. حالا هر کی می‌خواد کمکم کنه، همینجا کامنت بذاره و بگه خودشون چی خطاب میدن. سنگ اول رو بذاریم، بهتر ازینکه خاطره‌ی این اسم‌ها دفن بشن. هوم؟

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه