حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
مادر بی‌لپ‌تاپ مثِ ... by: حُسنیه

 

 

نوشته‌ها لحن دارن. صدا دارن. باید بدونی الان این نوشته رو باید با چه آوا و صامت و مصوتی بخونی. نباید همه رو ملایم یا خشن و خنده‌دار و غمگین حتی بخونی. این برام خیلی مهمه.

...

"دایی محسن و زن‌دایی اینجان و دارن همدیگه رو نگاه می‌کنن و باهم حرف می‌زنن. خاله‌فهیم هم کنارشون نشسته و داره گلابی می‌خوره و به حرف‌هاشون گوش‌میده. داداش حسن هم روی پای پدرجون نشسته و پدرجون، مادرجون هم مث دایی محسن و زن‌دایی دارن حرف می‌زنن. مامان هم معلومه...

بالاش نوشته 1390/5/1

 

یعنی دارم دفترچه خاطرات محمدحسین رو می‌خونم. جدیدا یاد گرفته تاریخ هم بزنه برای خاطراتش. فکر میکنم یعنی چی مامان هم که معلومه؟ اون شب چی پیش اومده بود؟ متوجه لحن و صدای این یه قسمت نمیشم. اصلا نمیدونم باید با حالت گله بخونمش یا چی؟

میرم پیشش، ورق میزنم صفحه خاطراتش رو. میگم چه خوب پُرش کردیا، داره تموم میشه. خوش‌حال می‌شه و میاد همراهیم میکنه و یکی دو تاییش رو برام میخونه. میگم راستی اینجا که نوشتی مامان هم که معلومه، یعنی چی؟ میگه نشسته بودی پشت کامپیوتر و داشتی کار می‌کردی. میگم خب پس چرا میگی معلومه؟ میگه خب آخه من همیشه شما رو روی کامپیوتر می‌بینم، اونم تو اون اتاق، همیشه فقط یه ذره پیشمون می‌شینی.

این حرفش برام هزار تا معنی داره. هزار تا معنی روی سرم چرخ می‌خوره. من که نمی‌تونم بگمش، مامان! برای احترام که میام میشینم اما گاهی خیلی کارم زیاده، مجبورم زودتر پا بشم و برم اون اتاق چون اینا رو بهش میگم، گفتم. اما الان فقط دارم به یه معنیش فکر میکنم فعلا. اینکه باید هرچی زودتر دست به‌کار شم و یه لپ‌تاپ بخرم تا اینقدر برای کارام، مجبور نشم از اتاقشون فاصله بگیرم و همینکه محمدحسین داره می‌نویسه خاطراتش و محمدحسن داره طراحی‌شو می‌کنه و دایی‌ها و زن‌دایی‌ها نشستن و بهم نگاه می‌کنن و حرف می‌زنن، منم کنارش باشم و به کارام برسم. اصلا چه معنی داره یه مامان، لپ‌تاپ نداشته باشه؟...

‌ لپ‌تاپ چطوریه؟ خوبه؟ می‌شه کنار خونواده باهاش کار کرد؟ گرون که نیست؟

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه