حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
فاطمه‌های دور و برمون رو دریابیم by: حُسنیه

 

یکسال پیش همین موقع‌ها بود که با مادرش و یه بچه تو بغل اومده بود خونه مامانم اینا و داشت با گریه جای کتک‌های شوهرش رو نشون میداد و میگفت دیگه تحمل نداره. پدرم بخاطر اینکه مسئولیت شورای حل اختلاف ناحیه رو بعهده داره، باید براش جلسه‌ای می‌ذاشت تا علت این بدرفتاری‌ها رو از شوهرش جویا بشه اما اون‌روز آروم کردن دل دختری که حجاب و پوششش شبیه به من بود و حجاب مادرش هم شبیه مادر من، خیلی براش سخت بود و مهم‌تر از همه دختر دو ساله‌ی خوابیده‌ی تو بغلش. من اصلا ندیدمش. مامان اما وقتی من صدای گریه‌شو می‌شنیدم برام تعریف می‌کرد. میگفت خیلی شبیه توئه؛ حتی مقنعه گذاشتنش. دیگه خبری ازش نداشتم. حتی یه‌بار هم ندیدمش بااینکه توی یه محل زندگی می‌کنیم. شوهرش وزنه‌بردار خوبیه، اما هیچ اطلاع دیگه‌ای ازش ندارم. نه از اخلاقش، نه از شرایط خونوادگیش. فقط میدونم وزنه‌برداره؛ همین. حتی نمی‌دونستم اخیرا کربلا رفته‌ن...

دیشب که با پسرام بعد از نماز مغرب و عشاء؛ از امامزاده‌قاسم برگشتیم، خبر خیلی بدی شنیدم که اصلا نمی‌تونم حتی یک‌لحظه درموردش فکر نکنم. هضم خبر برام سنگینه و مدام فقط دارم به صدای گریه‌‌ی سال گذشته‌ش فکر می‌کنم. به استیصال الانش؛ به استرسش؛ به اینکه می‌شنوم میگن: فوقش طلاق می‌گرفت اما این آبروریزی که تو خونه‌ش در نبودِ شوهرش راه انداخت و همسایه‌ها به 110 زنگ زده‌ن اونم با وضع خیلی نامناسب رو درست نمی‌کرد. می‌گن مردی که دستگیر شده همسفر کربلاشونه. می‌گن... و من هیچ‌چیز دیگه‌ای نمی‌شنوم. دارم فکر می‌کنم معنی خیانت رو باید تغییر بدن. این زن یکسال پیش نارضایتی داشت... این زن اگه طبق حرف شما مث من جدا میشد تا کارش به اینجا نکشه، همین خود شما؛ مردم، همین حرفی میزنین که سه ساله پشت من و زنهای مطلقه‌ی دیگه می‌زنین. من نمیدونم از دیشب که این دختره رو دستگیر کرده‌ن تا الان چی بهش گذشت. خیانت زنانه‌ای که از دیشب می‌شنوم یعنی چی؟ به این فکر نمیکنم که قانون می‌خواد چه حکمی صادر کنه. به این فکر می‌کنم که چرا عقده‌های جنسی و عاطفی تو زندگی‌های زناشویی باید تا این‌حد بالا باشه. به این فکر می‌کنم که اگه برای خود من کلمه‌ی ایمان معنی نداشت و اگه فقط یه لحظه خدا حواسش بهم نبود ...

عقده‌های جنسی زناشویی‌تون رو درمان کنین. به‌خدا شنیدن این خبرها تو خانواده‌های جوون مذهبی، کمرشکنه. بشینیم و وقت بذاریم براش و ببینیم باید چه‌کار کنیم. ببینیم کجای خانواده‌های مذهبی؛ زنان و مردان معتقدمون ایراد داره که کار به رسوایی اخلاقی می‌کشه. ببینین مرد مسلمان، زن مسلمان، تو زندگیش چی کم میذاره برای شوهر خونه و زن خونه‌ش که عقده‌ش تو مرد و زن دیگه‌ای برآورده می‌شه...

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه