حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
به امید خدا by: حُسنیه

 

 

نمی‌گم گاهی آدم خوشی‌هاشو فراموش می‌کنه یا حواسش به لذت‌های زندگی‌ش نیس؛ حتی لذت‌هایی که خیلی کوچیکن... اما باید بگم متأسفانه این یه حقیقته که لذت‌های زندگی رو زود از حافظه‌مون دور می‌کنیم. خیلی کم پیش میاد بشینیم و مدام به لذت‌های کوچیک یه روزمون فکر کنیم و بابتش خدا رو شکر. من هر روز صبح که با نون داغ بربری، بلااستثنا برای بچه‌ها یه ساندویچ نون پنیر با گوجه- خیاری درست می‌کنم؛ لذت می‌برم چون دو ماهیه که نه خیارش رو از بیرون می‌خریم و نه گوجه‌ش رو. از کندن خیار و گوجه‌ی باغچه‌ی ته حیاط لذت می‌برم و حتی گاهی که می‌شنوم بچه‌ها از تو حیاط صدام می‌زنن که خیار جدید پیدا کردن و می‌رن و می‌کَنَن و می‌شورن و میارن که ب‌خوریم و کلی از بوی تند و مزه‌‌ی گوجه خیارش به‌به و چه‌چه کنیم. جدیدا هم خیارهای ریزش رو مامان جمع کرده و خیارشور انداخته؛ می‌گه مصرف خیارشور تو ماه رمضون زیاد میشه. اینها خیلی قشنگن. رفتن توی گِل باغچه و دیدن بوته‌ی بزرگ و سبز خیار و بوته‌ی کوچیک گوجه و گُل‌های زیاد مامان که به حیاط قشنگی خاصی دادن لذت‌بخشه اما نمی‌دونم چرا با اولین مشکلی که تحملش برام سنگینه، زود این خوشی و لذت هم از ذهنم می‌ره. نمی‌دونم این قسمت حس من تا چه اندازه حق داره ولی باید بیشتر تمرین داشته باشم و برای بیشترشدن لذت‌های زندگی‌م، تمرکزم رو روی خوشی‌ها بهتر کنم.

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه