حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
درد دارم by: حُسنیه

 

برام خیلی جالبه، دکترهایی که بخاطر پسرا تو این چند سال، باهاشون زیاد رفت‌وآمد می‌کنم، مدام اتراق می‌کنیم تو مطبشون؛ مخصوصا دندون‌پزشک محمدحسن؛ " که همین امروز ساعت 3 برای اولین‌بار بعد از کلی کشیدن دندون شیری و هزینه‌های فلوراید زدن، کار پُر کردن دندون داره" که زیاد هم ما رو دیدن و دیگه ما رو حسابی شناختن. حتی از در که وارد می‌شیم، همه؛ از منشی گرفته تا کارکنان دیگه‌ی کلینیک و مطب، به من و دوقلوها سلام می‌کنن با لبخند. حتی یکی دو تایی‌شون، شغل و رشته‌ی تحصیلی من رو هم می‌دونن اما یکبار تعجب نکردن چرا من و بچه‌ها دفترچه بیمه نداریم. دفترچه‌ی بیمه‌نداشتن تو درمانهای پزشکی الان، یه مسئله‌ی خیلی عادیه براشون. فکر میکنم برای من که جای تعجب داره اینکه فکر کنم یکی بیمه نیست اصلا، اونم هیچ بیمه‌ای، چه برسه، اون نفر رو بشناسم و زیاد ببینمش و ازش نپرسم یا حتی یک جمله ازش نپرسم که "چرا دفترچه ندارین حداقل؟". یا "چرا اینهمه هزینه‌ها رو بدون دفترچه داری پرداخت می‌کنی؟". دیروز که توی مطب، بخاطر تب و بی‌حالی زیاد محمدحسن، منشی داشت ویزیتمون می‌کرد و گفت 8000 تومن و بعد دکتر داشت نسخه می‌پیچید توی برگه‌ی ویزیتش، به همین نکته فکر می‌کردم. توی داروخونه هم همینطور؛ وقتی دکتر داروخونه داشت درمورد دارویی بهم توضیح می‌داد و بعد هم گفت می‌شه 17 هزار و پونصد. بعد هم تزیرقات‌چی همون کلینیک، برای زدن سرُم و آمپول عضلانی، 4000 تومن گرفت؛ به همین فکر می‌کردم؛ یعنی واقعا چند نفر توی کشورمون بی دفترچه بیمه داریم که انقدر براشون عادیه؟ من فکر می‌کنم خیلی از مشکلات مردم جامعه‌ی ما که درست بیخ گوشمونن، باهاشون سلام و علیکی هم داریم، اصلا دیده نمیشه، حتی کسی رو دیگه به فکر نمی‌ندازه، ناراحت نمی‌کنه. این یه درده. من دیروز درد داشتم. کسی نفهمید.

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه