حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
لطفا مرا درون خودم جابه‌جا کنید by: حُسنیه

 

 

اینروزها کنار اومدم که وقتی نمی‌تونم بیشتر ازین از خودم انتظار داشته باشم تا مسافرت سه‌نفره‌ای به مشهد رو درست کنم، زور بیخود نزنم دیگه.

 

فعلا با کلاس‌های تابستون بچه‌ها مشغولم حسابی. مثل یه سرویس مدرسه، خودم ازین کلاس به اون کلاس می‌برمشون. از کلاس‌های نقاشی گرفته تا تجوید تا طراحی... همینکه می‌بینم چه شاه‌کارهایی توی کلاس طراحی از خودشون نشون دادن و چه استعداد بالقوه‌ای رو بالفعل کردن خوشحالم. همینکه میشنوم کلمات کسره‌دار توی عربی رو "ای" می‌خونن لذت می‌برم. همینکه توی لباسهای ژیمناستیک در حال پُل‌رفتن می‌بینمشون گُر می‌گیرم. اما وقتی از این رفت‌وآمدهای پشت هم توی گرما با چادر و آستین‌دست و شال و مقنعه خسته می‌شم، دقیقا حس می‌کنم که نصف عمرمو گذروندم. وقتی نصف‌عمر بشم تو کاری، بیشتر یاد یه‌چیز می‌افتم. یاد زمانی می‌افتم که می‌خواستم دسشویی‌رفتن رو یادشون بدم. پسرا ترس از مکانی به اسم دسشویی داشتن و از همین ترس هر دو دقیقه‌ یکبار مجبور می‌شدن برن توش و من رو هم هی پشت سر خودشون بکشن و بهم بچسبن و جیغ بزنن که چرا مجبورن تو این مکان بیان و چرا روی فرش نه و این حرفا. این دو دقیقه یه‌بار مدام تکرار می‌شد تا مجبور شده بودم صندلی‌ جدایی تو دسشویی برای خودم بزارم و کنارشون بشینم و حتی اگه اونا می‌رفتن، من دیگه پا نشم و نرم.

 

اینروزها عجیب خسته بودم اما دوست عزیزی که برای عید اینروزهای شعبان هدیه فرستادی، خوشحالی الآنمون رو مدیونتیم.

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه