حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
زن کاشمری‌... by: حُسنیه

میدونم اینروزها تو حسابم سی‌تومن هم نیست، اصلا همچین روزهایی که میشه، به در و دیوار زدنم تماشاییه. عصبی‌ام. انگار تمام آرامش و ایمانم رو یه کارت الکترونیکی تضمین میکنه. امروز که قبل از رفتن به دانشگاه، گذرم به عابربانک خورد تا شهریه‌ی این ترم باشگاه پسرا رو بردارم، جمعیتی تو صف بودن که همه‌شون برای گرفتن یارانه‌هاشون اومده بودن و من اصلا نمی‌دونم یارانه‌ها از کی وارد سبد غذایی خانواده‌ها شده. فقط به سهم یارانه‌هایی فکر می‌کنم که مثل سهم سه‌نفره‌ی ما، به‌راحتی تو جیب گشاد مرد دیگه‌ای میره و حتی گلوگیر هم نمی‌شه و براحتی خرج زندگی دیگه‌ای میشه و حتی صدای حقی هم به گوش هیچ قانونی نمی‌رسه اما مقاله‌های فقر و فحشاشون زمین و زمان رو پر کرده...

یه روز تمام ایمیلمو چک نمیکنم و حالا که میام میخونمش؛ یه ایمیلی میگه: یکی رفته رفتارشناسی کرده و قضیه‌ی کاشمر رو فهمیده و تحلیل‌هایی درموردش داشته: زن داستان کاشمر، جدای همسر زندگی می‌کنه با دو فرزند و از قضا با مردی که رابطه داره، تو یه مکان تاریک و خلوت، دور از شهر، قرار می‌زاره. عده‌ای جوون هم از دور خیلی تصادفی صحنه‌ی صحبتشون رو می‌بینن و وسوسه می‌شن و ...

زنِ تنهای جدای از همسر با دو فرزند تو جامعه‌مون چقدر زیادن. چقدر شبیه منه. کاش طلاق‌های اسلامی رو فرهنگ‌سازی کنن. این جدا زندگی‌کردن‌ها پدر درمیاره، کاملا پدر و من تو این سه سال به طرز فجیعی درکش کردم و میکنم. به این فک میکنم چقدر به بن‌بست خوردن‌ها، کار رفتارشناس‌ها رو آسون می‌کنه. ...

اگه تو پارکی، شهربازی، جایی زن و مردی رو دیدین که احیانا بچه‌هاشون، بابا مامان صداشون میزنن اما رفتارشون شبیه زن و ش‌‌و‌هرها نیست، تعجب نکنید. یه کدومشون مجبور شده حضور اون یکی رو تحمل کنه. بهش تو فقه و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی نمیدونم چی میگن اما تو قانون بی‌سواد جامعه‌ی اسلامی من بهش می‌گن ملاقات پدر با فرزند.

امروز بعد از سه‌سال فکر می‌کردم چه معجزه‌ای شده که پدری خواسته فرزنداش رو ببینه و از حقش استفاده کنه، از دیشب استرس مثل خوره به جونم افتاده بود، هزارتا خواب وحشتناک هم می‌دیدم اما بلاخره امروز اومد. بعد از امتحانم، بچه‌ها رو به پارکی می‌برم تا هم خیال خودم جمع باشه و هم حسنینم قبول کنن مردی رو که مدتهای زیادیه ندیدن رو ببینن و هم رابطه‌ی پدر و فرزندی مقدس بشمار بیاد. اما باید می‌دونستم که نفهم‌تر ازین حرف‌ها هستند.

صدای ضبط شده‌ی چهل و پنج دقیقه‌ای مرد مذکر توی موبایلم در 50 دقیقه‌یی که توی پارک گذروندیم، خیلی چیزها داره بهم میگه. از عالم و آدم بد گفتن و خط و نشون کشیدن‌هاش بگیر تا زنهای مختلف اصفهانی و همدانی و دختر فرش‌فروش قمی ... نوش جانتون. اما کاش یه بار هم بخاطر دلمون پدری میکردین، از سرسره آویزون شدن بچه‌ها بگیر تا هول دادنشون روی تاب...

سه نفره‌مون توی بهتیم الان. سه‌نفرمون باورمون نمیشه یه روزی، یه جایی یکی باهامون نسبتی داشت. وای که چقدر زن و شوهرهای جداشده‌ی توی برنامه‌های سیمای جمهوری اسلامی با زن و شوهرهای جداشده‌ی توی جامعه فرق دارن. الان من از زمین و زمان متنفرم برای تحملی که به‌خرج دادم تا فقط صداش رو بشنوم. ...

کاش مادری با صفت بی‌رحمی میتونست کنار بیاد. کاش میتونستم بی‌رحم باشم. کاش مادر بی‌رحمی بودم. کاش لااقل یه کلمه می‌گفتم آقای محترم فلانی شما یک پدرید و روزی بدلیل پدر نادان بودن مواخذه خواهید شد. بقیه‌ش بماند...

حالا بیایید و من را رفتارشناسی کنید آقایانی که درسش را خوانده‌اید. می‌ترسم از روزی که دیر شود و مجبور شوید تحقیق میدانی به‌خرج دهید و توی ‌نیوزهایتان بنویسیدش...

 

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه