حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
اولین روز 8 سالگی by: حُسنیه

حسنینم! پدربزرگ مادربزرگامون اعتقاد دارن لحظه‌ی سال تحویل خیلی تو اتفاقات سالی که پیش رو داریم مهمه، برای همین همیشه بهمون می‌گن، عید نوروز رو با کارهای خوبی شروع کنیم، به کارهای بیهوده نپردازیم، مخصوصا اینکه قرآن بخونیم و خوبی یکسال رو از خود خدا بخوایم.

حالا شده قضیه‌ی من؛ امروز اولین روز 8 سالگی‌تونه، سالروز اولین تجربه‌ی مادریم و من حس ناشناخته‌ای دارم. حسی که درد داره، لذت داره، تلخ و شیرینه. گفتنی‌های مادرانه‌م زیاده، بخشیش هم نگفتنی اما سر فرصت می‌گم نه امروز که درگیر تولدتونم، درگیر خرید یه کیک کوچیک و میوه و پذیرایی یه شام خوب و کنار دریا رفتن. دوس دارم امروز هزار بار تکرار کنم عاشقتونم. بخاطر بودنتون خوشحالم، بخاطر داشتنتون افتخار می کنم. باید برای این خوشبختی صدقه بزارم. قرآن رو باز ‌کنیم...

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه