حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
من و پسرم نامه‌نگاری کردیم امروز by: حُسنیه

 

 

محمدحسین: "مامان من با شما قهرم برای اینکه وست حرف زدنم سحبت کردی پایان" و بعد از چند لحظه یادش میاد چیزی و با ناراحتی متفاوت، دوباره برگه‌یی رو میزاره پیشم و میره که توش نوشته: "حالا فهمیدی که وست حرف زدن کسی نباید هرف بزنی".

منهم اندازه‌ی کاغذش، برگه جدا کردم و نوشتم: "اولن که چون مادرجون عجله داشت، باید بهش می‌گفتم لباسش رو عوض کنه. شما باید بدونی صبر کردن هم چیز خوبیه. دومن وست نه، وسط". بعد شکل یه لبخند هم کشیدم کنارش.

انقد بهش برخورد...

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه